sara
عجب تناقضے است.! همہ جا صحبت از "انفجار جمعیت" است.. و همہ كس "حس تنہایے " را فریاد مے زند!!!
sara
هرکس به تمنای کسی.......... *هرکس به زبان دل خود..
sara
تنـــها یک خــداحــافـظــی ِ بـی دلــیل دل ِ تمــــام ِ سلام هـــایــم را... شکــست ...!!!
sara
عشـــــق ادعای بزرگی است گاهی آنقدربزرگتراز دهان من و تو که گفتنش جســـارت بخواهد و باورش اعتمـــــــاد... کمی آهسته تر تا کن با این چینی شکسته که تحمل باران های پاییزی در خـــــاطره مسمومش نمی گنجد.. .
sara
اگر باران ببارد.. بازمے آیم، درون کوچہ ے امید.. و ازترکیب دستانم، برایت چترمےسازم..
مبادا قطره اے باران.. بیازارد نگاه مہربانت را..
sara
من غرورم را به راحتی به دست نیاوردم که هر وقت دلت خواست خردش کنی....! غرور من اگر بشکند با تکه هایش شاهرگ زندگی تورا خواهد زد...
sara
این روز ها انسان ها تنهایی ات را پر نمی کنند فقط خلوتت را می شکنند......................
sara
هرگز به دستش ساعت نمی بست! روزی از او پرسیدم: پس چگونه است که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟ گفت: ساعت را از خورشید می پرسم! پرسیدم: روزهای بارانی چطور؟ گفت: روزهای بارانی همهی ساعت ها ساعت عشق است! راست می گفت،یادم آمد که روزهای بارانی او همیشه خیس بود ..!
sara
آدم ها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی می کنند… همدیگر را می کشند… لذت می برند… دود می کنند… تمام می کنند.. ……… و بعد از اندک زمانی، سیگاری دیگر آتش می زنند
sara
امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست . من به پایان دگر نیندیشم
sara
آنقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛ از خــــودش . . . از عشـــق . . . کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ، یــــخ بستــه ام! آهــــای !!! روی احســاســم پــا نگذاریــد . . . لیـــز می خوریــد !
sara
حــَـــرفـــــــــ ندارَد آدمـــــی ....... وقتی کـه عاشقانه اش بـه حرف مـی آیــد...
sara
♦ ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی ♦ آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند ♦ مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید . ♦ رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد ♦ هشدار ! تنه...
sara
عصبانیت و عشق.مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد .مرد با عصبانیت دست كودك را گرفت و چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شوددر بیمارستان كودك به دلیل شكستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست د....