parnian
جای دوری نرفته ام ... جای دوری نمی روم ! می روم کمی باران را با دلم یا دلم را با باران یکی کنم ...!
parnian
اگز خونه ما هزارتا طبقه داشته باشه وما طبقه اول باشیم بعد منم برم توی آخرین اتاق طبقه هزارم و کامپیوترو روشن کنم بازم مامانم میاد به غر زدن که تو چرا بیداری چرا این لعنتی روشنه من خوابم نمیبره!!!
parnian
خودم را بالا میکشم بر شانهی زندگی تا دم ستارهها و میبوسم ذهن زيبای تو را مثل ماهی که به ماه میگويد آب يک جرعه مینوشم و تو را مزه مزه میکنم در لابلای کلمات...
parnian
داداشم امروز مسابقه داشت...1مدال طلا-1مدال نقره