parnian
جای دوری نرفته ام ... جای دوری نمی روم ! می روم کمی باران را با دلم یا دلم را با باران یکی کنم ...!
parnian
بعضی وفتا که زیادی فکرمیکنم بهت فکرمیکنم ینی الان چه شکلی شدی بعداز اینهمه مدت که ندیدمت...وقتی زیادی بت فکر میکنم چهره ت برام محو میشه...محو!!
parnian
توی ایوون خونمون نشستم..همه چیز دست به دست هم داده تا روح و تنم سرحال بشن حسایی..هوای خیلی خوب همراه با نسیم خنک، باغچه سرسبز و خوشکل، صدای جیرجیرک و نگاه کردن به آسمون شب....
parnian
دلم نمیخواد وقتی مثلا داره از من تعریف میکنه...سریع اسم یکی دیگه رو هم بیاره!