parnian
جای دوری نرفته ام ... جای دوری نمی روم ! می روم کمی باران را با دلم یا دلم را با باران یکی کنم ...!
parnian
دستهات را که باز کنی ، به هیچ جا بند نیستم ، سقوط میکنم
parnian
زبان من لغت اعتراف بلد نیست...؟! چه کنم؟! حال این دل ٍ دلتنگم چنان آشکار است که دیگر اعتراف نمیخواهد....