سید قاسم
یارِ شیرینسخنِ نادره گفتار من است // آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
سید قاسم
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست // در حق ما هر چه گوید جای هیچ اِکراه نیست
سید قاسم
تشویش وقت پیر مغان می دهند باز // این سالکان نگر که چه با پیر می کنند
سید قاسم
در روح نظر کردی چون روح سفر کردی // از خلق حذر کردی وز خلق جدا رفتی
سید قاسم
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست // در حق ما هر چه گوید جای هیچ اِکراه نیست
سید قاسم
دلم آغوشی می خواهد که نه زن باشد نه مرد .خدایا زمین نمیایی؟
سید قاسم
فراموش نکنید که در انتظار معجزه باشید زیرا که خود نیز یکی از معجزات هستید.
سید قاسم
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد // دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
سید قاسم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من // گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم
سید قاسم
من به دنبال کسی می گردم موج در دریای عمرش بی قرار اشکها در چشم او چون آینه عشق او تنها عبور از انتظار ....
سید قاسم
من دیگه غربت نمی خوام عشقو با حسرت نمی خوام.........
سید قاسم
دنبال کسی میگردم که توی بهار که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم: میای بریم زیر این رگبار و هوای خوش قدم بزنیم؟در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم...
سید قاسم
لیك پنهان كرد وبا سلطان نگفت // دید رنج و كشف شد بروی نهفت