سید قاسم
ماییم و آبِ دیده، در کنج غم خزیده // بر آب دیدهیِ ما صد جای، آسیا کن
سید قاسم
یکی باز را دیده بر دوخته ست // یکی دیده ها باز و پر سوخته ست
سید قاسم
یک سلسله دیوانه ، افسون نگاه او // ای غافل از آن جادو ، افسانه چه می دانی
سید قاسم
بر نشان پای آن سرگشته راند//گرد از پره ی بیابان برفشاند
سید قاسم
یک را به سر بر نهد تاج بخت//یکی را به خاک اندر آرد ز تخت
سید قاسم
بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم//بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم ...
سید قاسم
لاجرم کوتاه کردم من زبان//گر تو خواهی از درون خود بخوان
سید قاسم
یادمه که همیشه بهم میگفتی برو من پشتتم.. ولی هیچوقت فکر اون خنجر که پشتت قایم کرده بودی رو نمیکردم!
سید قاسم
یکی اول از تندرستان منم// که ریشی ببینم بلرزد تنم
سید قاسم
نه شرقیم نه غربیم نه بریم نه بحریم//نه ارکان طبیعیم نه از افلاک گردانم
سید قاسم
من نکردم خلق تا سودی کنم//بلکه تا بر بندگان جودی کنم
سید قاسم
همه ی خودم را مال تو کرده ام چقدر دنیای تو بزرگ است هنوز از تنهایی سخن می گویی چقدر کم هستم!
سید قاسم
تو برای وصل کردن آمدی//نی برای فصل کردن آمدی
سید قاسم
روییده زتربت شهیدان، گل سرخ / پیغام شهید است به دوران، گل سرخ//تا جان دگر فدا کند رهبر را / روییده هزار باغ و بستان، گل سرخ . . .