در راستای پست قبلیم -> یه چیزی میگم امیدوارم واسه یه بارم شده توجه کنین ... بازم همونایی که منو میشناسین ، با من حرف میزنین ینی میزدین : نشستین اون گوشه به چی زل زدین؟ اینقد زود از دوستاتون خسته شدین؟ یادش بخیر واسه صندلی داغ خودم همه جمع بودیم کنار هم ، شاید آخرین جایی که همه بودن ، حتی کسایی که فکرشم نمیکردم : ) بازم میتونیم برگردیم ... هی #تو نگو که چی بپرسم ، من بلد نیستم ، یه بار بشین همه دیدگاهای صندلی داغو بخون ، با دقت بخون ، اونقد تاثیر داره که فکرشم نمیکنی ، بیشتر از هر چیزی ... باز میتونیم با هم حرف بزنیم ، به شرطی که خودمون بخوایم ، یکم باید از غرورمون کم کنیم ، واسه شروع دوباره فرصت خوبیه ; )
تو توالت بودم و تو حال خودم … یک هو یکی محکم زد به در … گفتم بله … ؟ دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !؟!؟! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته … لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل !
فدااات
14 سال و 2 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 16 دقيقه قبلدیگه ندویی ها .. میوفتی بوف میشی
قربون داداش
14 سال و 2 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 15 دقيقه قبلباشه دیگه نمیدوَم
ممنون
14 سال و 2 ماه و 22 روز و 4 ساعت و 41 دقيقه قبلخواهش دادا
14 سال و 1 ماه و 16 روز و 15 ساعت و 22 دقيقه قبل