porachoo
وقتی چشمانم را روی هم می گذارم… خواب مرا نمی برد… تو را می آورد!!! از میان فرسنگ ها … فاصـــــــــــــــــــــــــــــــــــله…
porachoo
کنج قفس نشستم و در خلوت سکوت غمگین گریستم! این درد میکشدم که ندانم در این قفس پابند کیستم؟ خامش ز چیستم؟ برف خیال تو در دست های دوستی من بیش از دمی نماند.
porachoo
کلاغ ها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر با وفایند که شاخه های خشک درختان را در فصل سرد زمستان تنها نمیگذارند . . .
porachoo
رابطه ها زمانی زیبا می شوند که برای یاد کردن هیچ دلیلی به جز دلتنگی نباشد . . .
porachoo
جهنمی بدتر از آن نیست که مدام به یاد بیاوری بوسه ای را که اتفاق نیفتاده است!
porachoo
شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن ! چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ …!!! آن که میگفت که احساس مرا می فهمد …. کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت...
porachoo
یادت هست....؟! روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟! و من سکوت کردم... دیدی ...! جاده جایی نرفت...! آن که رفت ، تو بودی
porachoo
اگه دیگه توانی برای محبت کردن ندارم تو مقصری..این حجم سنگین بی تفاوتی را تو در دلم انبار کردی..واحساسم را سرد کردی..پس وقتش رسیده که..در این بی تفاوتی یخ بزنی.
porachoo
نمي خواهم خاطره فردايم شـــــوي ! امروزِ مـــــن باش.....باتوام
porachoo
گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم
porachoo
مینویسم... برای تو... دیگران میآیند و میخوانند و میگویند : خوب بود... اما آنها هرگز نمیدانند چه قدر سخت است مخاطب نوشته هایت نداند که مخاطب خاص نوشته های توست...
porachoo
شادیهایم هدیه به تو کم بودنش را خرده مگیر این تمام سهم من از دنیاست