porachoo
آیینه های اتاق به شوق در آغوش کشیدن تو قد کشیده اند،حق دارند ! که تصویر من ِ بی تو را هر بار پیرتر از پیش به رُخم می کشند...
porachoo
می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ، همه را ..
porachoo
حـالا اشکها هـم شـبـیـه تـو شـده انـد گـریـه کـه می کـنـم نـمی آیـنـد . . .
porachoo
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند می گویند حساسیت فصلی است آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .
porachoo
خودت را در آغوش بگير و بخواب - هيچ کس آشفتگي ات را شانه نخواهد زد ... اين جمع پر از تنهاييست....
porachoo
نازنینم! تو سنگی! و من یک تکه شیشه! "سنگ بودن تو" شاید که شوخی باشد "ولی شکستن من" جدی است!
porachoo
آدم بايد يه "تو" داشته باشه که هر وقت از همه چي خسته و نا اميد بود بهش بگه : مهم اينه که تو هستي ، بيخيال ِ دنيا!