دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آرمان Porphan

آرمان Porphan
مرد - مجرد
امتیاز: 2621

دنبال‌شدگان

(413 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(358 کاربر)

گروه‌ها

(33 گروه)

بازدید

آرمان Porphan
آرمان Porphan

خـ ـیلـ ـی وقـ ـت اسـ ـت ..کـ ـه دیـ ـگـ ـر خـ ـوش نـ ـمـ ـی گـ ـذرد...!! فـ ـقـ ـط مـ ـی گـ ـذرد...!

آرمان Porphan
آرمان Porphan

عشق یعنی انتظار و انتظار _ عشق یعنی هر چه بینی عکس یار _ عشق یعنی شب نخفتن تا سحر _ عشق یعنی سجده ها با چشم تر _ عشق یعنی دیده بر در دوختن _ عشق یعنی از فراقش سوختن _ عشق یعنی سر به در آویختن _ عشق یعنی اشک حسرت ریختن _ عشق یعنی لحظه های ناب ناب _ عشق یعنی لحظه های التهاب _ عشق یعنی بنده فرمان شدن _ عشق یعنی تا ابد رسوا شدن _ عشق یعنی گم شدن در کوی دوست _ عشق یعنی هر چه در دل آرزوست _ عشق یعنی یک تیمم یک نماز _ عشق یعنی عالمی راز و نیاز _ عشق یعنی یک تبسم یک نگاه _ عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه _ عشق یعنی سوختن یا ساختن _ عشق یعنی زندگی را باختن _ عشق یعنی همچو من شیدا شدن _ عشق یعنی قطره و دریا شدن _ عشق یعنی پیش محبوبت بمیر _ عشق یعنی از رضایش عمر گیر _ عشق یعنی زندگی را بندگی _ (عشق یعنی بندگی آزادگی)

آرمان Porphan
shlomi03.jpg آرمان Porphan

كار بزرگ عبارت است از انجام كار كوچك با عشق زیاد. مادر ترزا

آرمان Porphan
آرمان Porphan

از شب پرسیدم چه بنویسم برای کسی که دوستم دارد ؟ گفت : بگیر بخواب بابا کی تورو دوست داره آخه ؟ هیچی دیگه همون یه ذره امیدمونم نا امید شد …

آرمان Porphan
آرمان Porphan

اعتراف می کنم که: امشب بعد از ۱ سال به این معما پی بردم که آقاجونم مسواکش رو کجا قایم می کنه که من نمی بینم. بارها دیدم که داره مسواک می زنه اما به محض اینکه بعدش می رم مسواک بزنم مسواکش غیب می شه. خب زیاد پیچیده نیست از مسواک من استفاده می کرده!

آرمان Porphan
آرمان Porphan

رسم زمونه    تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني!

آرمان Porphan
Evil-Girl-3.jpg آرمان Porphan

دختران هیچ نمی­خواهند جز شوهر و وقتی به دست آوردند همه چیز می­خواهند. (ویلیام شکسپیر)

آرمان Porphan
آرمان Porphan

اعتراف می کنم که: یکی از شب های قدر ساعت ۴ صبح داشتم از مسجد برمی گشتم خونه، توی کوچه مون دوستم رو از پشت دیدم که داره لواشک می خوره و هدفون تو گوششه. گفتم حالش رو بگیرم، دویدم و با تمام قدرت یه اردنگی نثارش کردم. برگشت و با چشمانی بهت زده نگاهم کرد. چند ثانیه تو چشمای همدیگه خیره شده بودیم، به خودم گفتم: اه این که امیر نیست!