آرمان Porphan
خـ ـیلـ ـی وقـ ـت اسـ ـت ..کـ ـه دیـ ـگـ ـر خـ ـوش نـ ـمـ ـی گـ ـذرد...!! فـ ـقـ ـط مـ ـی گـ ـذرد...!
آرمان Porphan
نگاه کن که غم درون دیده ام... چگونه قطره قطره آب میشود...
آرمان Porphan
واعظي پرسيد از فرزند خويش هيچ ميداني مسلماني به چيست؟ صدق و بي آزاري و خدمت به خلق هم عبادت،هم کليد زندگيست گفت: زين معيار اندر شهرما، يک مسلمان هست آن هم ارمنيست... !
آرمان Porphan
کاش میشد نفس را قربان کنم / و این دل دیوانه را سلطان کنم / در پناه مهربانی های دوست / در سرایش عشق را مهمان کنم...
آرمان Porphan
کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش می شد از میان لحظه ها لحظه دیدار را نزدیک کرد
آرمان Porphan
چه زيبا نقش بازی مي کنيم و چه آسان در پشت نقابهايمان پنهان می شويم ؛ حتی خدا هم از آفرينش چنين بازيگرانی در حيرت است
آرمان Porphan
امشب به قصه دل من گوش میكنی ...فردا مرا چو قصه فراموش میكنی...
آرمان Porphan
با اینکه ازم دوری اما هر وقت دستمو میزارم رو قلبم ، میبینم سر جاتی !
آرمان Porphan
اشک هایم هم مانند تو شده اند... آنها نیز دیگر نمی آیند...
آرمان Porphan
چرا، دنیای ما پر از دست هائی است که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقابها . . .

13 سال و 1 روز و 9 دقيقه قبل