Pouya
خداوندا ... تورا هزاران بار شکرت میکنم ... هرچه صلاح میدانی ... گوش به حُکمت میکنم .../پ.ع
Pouya
خسته ام از تظاهر به ایستادگی از پنهان کردن زخم هایم زور که نیست دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است . . .
Pouya
بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده... دست به خلاف بزنیـم...! من اندوه تـــو را مـــی دزدم...! تو تنهـایـی مـرا...!!
Pouya
مــادربـزرگـ خـیـال مـی کـنـد هـر چـه بیشـتـر بـرایـش قـرص بـنـویـسـند بـیـشـتـر زنــده مـی مـانـد! مثـلِ مــن کـــه خـیـال مـی کـنـمـ هـر چـه بـیـشـتـر بـرایـتـ شـعـر بـگـویـمـ ...
Pouya
خدایا…. اینقدر تو خودم ریختم ،که از سرمم گـَذشت.... دارم غرق میشم ....…دستت کــــــجاست!!!!!
Pouya
پیکان هزار سو شدم باور کن در عشق سیاه رو شدم باور کن آنگاه که بر گله ی قلبم تو زدی چوپان دروغگو شدم باور کن . . .پـــــــــویـــــا
Pouya
گفتم مادر! ... گفت: جانم گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم اما یک بار نگفتم: مادر من خوبم شادم...!
Pouya
برگشتنت همان قدر محال است که خیال می کردم ... رفتنت . . .
Pouya
خــوابـــــــم نـــــبـــــرد . . .