Pouya
خداوندا ... تورا هزاران بار شکرت میکنم ... هرچه صلاح میدانی ... گوش به حُکمت میکنم .../پ.ع
Pouya
خواستم هرچه را که بـــــوی تو میداد بســوزانم ؛ جــانم آتـــش گــــرفــــت !
Pouya
دلـ ـــمـ دیگـ ـــر طاقتـ ــ ندارد اینــــ بارجاے انتظـ ـــار... درد میڪشـــمـ ــ ...
Pouya
مے گوینـد قِسمتـــ نیستـــ حِکمَتـــ استـــ خدایـا ... مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ امـا تـو معنےِ طاقَتــــ را مے دانـی ... مـَگــَر نــه ؟؟؟
Pouya
خسته تر از آنم که لیوانی چای آرامــم کند ... آغوش گرم تــورا میخواهم ... در جنگلی ناشناس ... وقتی که آسمان از لابلای شاخه ها ... سرک میکشد ...!
Pouya
پدرم گفت تو آدم نمی شوی... او چبزی در مورد شاعر شدن نگفت...
Pouya
پاشو بیا کمی بغلم کن ببوس، تا باور کنم حضور تو این دفعه خواب نیست مرا ببوس تا همه ی شهر پر شود این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست دنیا سر جدایی ما شرط بسته اند اما دعای شوم کسی مستجاب نیست…!
Pouya
مهربانـــم ! شرمنــده ام کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را “پست” کردم … و غریبه هــا “لایک” زدند … کــاش می توانستم صدای تــو را بنویسم!
Pouya
مهربانیت را به دستی ببخش که می دانی با او می مانی// وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد !
Pouya
دنیا، تنهایی های زیادی داره؛ اما، تنهاییِ مَن دنیایی داره ...
Pouya
بیا غصهــ هایمانــ را تقسیمــ کنیمــ دوتا منــ هیچی تو میبینیــ منــ هنوزمــ خسیسمـــ...