باران
بعضي وقتا يه چيزايي مياد ذهنم كه بايد ينويسم!از اين به بعد همين جا مينويسم!
باران
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته اما یک پوسته است، خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...نگرانش میشوم دلتنگش میشوم وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم من برایش سلامتي و شادي آرزو دارم هرکجا که باشد - مخاطب خاص!
باران
روز 13 با كله از ارتفاع 4 متري افتادم زمين!جالبه كه هنوز زنده هستم!اما!لحظ سقوط!اون 5-6 ثانيه!جاي 5-6 روز بحث داره!
باران
عجب ها!فقط پست هاي من پريدن يا همه مثل منن؟!
باران
فقط یه ایرانی میتونه خیلی راحت به کسی که دوستش نداره الکی بگه دوست دارم ولی هیچ وقت نمیتونه به کسی که واقعا" دوستش داره حرف دلشو بزنه!!!
باران
آدم حق دارد گاهی " کم بیاورد " !
اما حق ندارد برای کسی که دوستش دارد " کم بگذارد "...
باران
شيطونه ميگه برو تمام اطلاعات پروفايل رو كامل كن!
باران
لامارتین شاعر فرانسوی میگوید: تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم. محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا
باران
نه كسي رو ببخش
نه فراموش كن
سر فرصت بزن دهنشو سرويس كن
( دكتر شريعتي با اعصاب خ
باران
به سلامتی مگس که یادمون داد زیاد که دور کسی بگردی آخرش میزنه تو سرت !
باران
اعتراف ميکنم 6،5 سالم بود با هزار بدبختي يه ترقه براي اولين بار گير آوردم حسابي هم کنجکاو بودم که چه صدايي داره ، مادر بزرگم داشت نماز مي خوند همونطور که ايستاده بود گذاشتم پشت چادرش و ناگهان ترقه با صداي بلندي ترکيد مادر بزرگ بيچاره ام همونطور که ايستاده بود به حالت سيخ افتاد زمين و غش کرد ، مامانم با ترس اومد تو اطاق گفت صداي چي بود منم که ترسيده بودم و حسابي هول کرده بودم گفتم : مامان بزرگ گوزيـــد ، مامان بزرگ گوزيـــد .... بيچاره مادر بزرگم دراثر افتادن دستش از دو جا شکست
باران
اعتراف ميکنم چندين سال پيش ، کل خانواده امو که شامل پدر و مادرم ، برادرم همراه با خانمش که تازه عروسي کرده بودن و همچنين پدر بزرگ و مادر بزرگمو به زور جمع کردم تا ازشون عکس بگيرم ، زن داداشم رفت آرايش کرد و همگي بعد 10 دقيقه لباس عوض کردن شيـک وايسادن ،منم اصرار داشتم که به همديگه بچسبن تا عکس قشنگ بشـه ، ( چون ته تغاري و يکي يدونه بودم همه هر کاري مي گفتم انجام مي دادن ) خلاصه گفتم 3......2......1 و يه دفه پارچ آب يخي رو که کنارم گذاشته بودم با تمام توان ريختم روشون ، بيچاره ها 30 ثانيه اي طول کشيد تا از شوک دربيان ...... بيچاره پدر بزرگم که تو مرکز قرار داشت چون فيگور خنده گرفته بود نيم ليتر آب خورد
باران
نصف شبي نشستيم اينجا چه ها ميگيم!بريم بخوابيم تا بيشتر از اين ديوونه نشديم! شب همه خوش!
سلام باران...خوبی؟
14 سال و 6 ماه و 29 روز و 3 ساعت و 16 دقيقه قبلسلام
14 سال و 6 ماه و 29 روز و 3 ساعت و 15 دقيقه قبلسلام.....................
14 سال و 6 ماه و 29 روز و 3 ساعت و 15 دقيقه قبلسلام خوش امدی عزیز
14 سال و 6 ماه و 29 روز و 3 ساعت و 14 دقيقه قبلسلام
14 سال و 6 ماه و 29 روز و 3 ساعت و 9 دقيقه قبل