دوستان من مثل گنــــــدم اند..... بودنشـــــــان یه دنیا برکت ونعمت... ونبودنشان قحطی وگرسنگی است.... من چه خوشبخـــــــتم که... زردی خوشه های گندم در اطـــــرافم موج میزنــــــــد......!
پدر بزرگم خیاطه یه روز تعریف میکرد که یه گدا اومد مغازه منم گفتم پول ندارم اونم گفت پس شلوار بده :ندارم :پس کت بده :ندارم میگه یه نگاهی بهم کرد گفت پس مغازه رو ببند با هم بریم گدایی من اون
بايد يكم به گروه برسم / تعداد پست امروز خيلي امده پايين ......
شما هم اگر عضو گروه ديگه اي نيستي و خواستي ميتونين پست بذارين .....
خيلي خوشحال ميشم پست هات رو داخل اين گروه بذاري .....
عجب دل پری داری امید...
13 سال و 18 روز و 18 ساعت و 12 دقيقه قبل