شــِــیـــــدآ
یه غمی تو دِلَمــــــــــــــ (یه حسی مثِ حسِ حیرونی) که به واژه نمیاد.....!»»»کَربُ بَلا
کوه یخ
شنيدم که رستم فلان کاره بود (جنگجو) فلان جاي ايشان کمي پاره بود (آرنج) دو دستش هميشه فلان جاش بود (کمر) فلان چيز او تا نوک پاش بود (شمشير) چو راه فلانش همي تنگ بود (حوصله) فلان با فلانش سر جنگ بود (عقل و احساس) چو رستم فلانش همي راست بود (عظم و اراده) فلان کردنش خوردن آب بود (جنگ) |:
amin ali
ته دیگ سیب زمینی ماکارونی، دست پخت مامان گلم
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 52 دقيقه قبل