من همیشه از #بچگی از این #حباب-سازایی که استوانهایَن دوست داشتم! ولی نمیخریدن واسم. منم واسه #خودم حبابساز درست میکردم با لولهیِ خودکار و نِی واینا؛ ولی خب من از #همونا میخواستم .حتی بعدها که #بزرگتر شدم وقتی دستِ بچه ها میدیدم #دلم میخواست.تا این که پارسال داداشم برای ِتولدم یکیشو خرید/ داداشم کنار ِ #کادوم واسم از اون حبابسازا خرید ..من مثل ِ بچه #کوچولوآیی که بعد از مدتها اون چیزی رو که میخوان واسشون میخرن #ذوق کردم . الان هم خیلی وقتا مثل ِ یه #دختر بچهیِ #پنج ساله مدتها باهاش مشغول میشم ؛ سعی می کنم #حبابـآیِ بزرگتری درست کنم؛ #حدس بزنم کدوم یکیشون #دیرتر میترکه؛ یا حتی با #بابام مسابقه بذارم..
امشب کُلی #حرف و #خاطره گفتم؛خب همیشه که نمیشه حالِ آدما #بد باشه باید برن #گُذشته شونو زیرورو کنن؛ #بگردن بعد بیان تویِ #حال و دوباره از سر بگیرن این #زندگی رو .. / #شب-خوش : )
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 9 ساعت و 42 دقيقه قبل