باید #اعتراف کنم که همیشه آرزو داشتم که جایی میبود که آدم میتونست بره امتحان #دیوونگی بده و بعد بهش #مجوز بدن.. و یه برچسب ِ #شفاف بدن بچسبونه رو گوشه ی عینکش که معلوم بشه این #دیوونه ست .. #عصبی ِ .. #وضعش خرابه .. کسی #نباید نزدیکش بشه .. !
#آدم انتخاب می کند که #عاشق شود و برای انتخابش هم #دلایلی دارد ، درست مثل هر انتخابی که اگر به #عُمق آن برسی دلایلی دارد . یک بار که دلایلت را برای خودت #روشن کنی ، انتخاب هایت را در #اختیار خودت خواهی گرفت .
فیلمِ #مانی-حقیقی ، "پذیرایی ساده"، فیلمی ست که میشه به تماشا نشست، به اون فکر کرد و دربارهاش حرف زد و نوشت. پیشنهادم، تماشای هرچه سریعتر "پذیرایی ساده"ست ..به قول ِ نویسنده ی ستون ِ #سینمایی ِ روزنامه ی بهـار : مثل من که در یک عصر سرد ِ #زمستانی ، سیگارِ نیمهکشیدهام را خاموش کردم و وارد #سینما شدم؛ گاهی باید به خاطر یک فیلم ِ خوب، #سیگار تازه روشن شده را زودتر از موعد #خاموش کرد ..!!!
"مانی حقیقی : بگذارید از اینجا شروع کنم که در نهایت قرار است «پذیرایی ساده» یک فیلم سرگرمکننده باشد. این نکته مهمی است. نمیخواهم وانمود کنم این صرفا یک فیلم فلسفی است. این فیلمی است که تماشاگر قرار است از دیدنش لذتی خودآزارانه ببرد. به نظر میرسد همین هم شده. مسئله اصلی سرگرم کردن است از طریق ارضا کردن شکلی از مازوخیسم. ولی الان ما میخواهیم درباره یک نکته فرعی صحبت کنیم، یعنی همین مفهوم سینیسیزم یا کلبیمسلکی؛ نوعی بدبینی و تخریب حسابشده که قرار است مبنای خودآزاری لذتبخش بیننده بشود. اساسا این یک استراتژی سقراطی است، یعنی به جای اینکه حرفی را بزنی یا تزی را ارائه کنی، استدلالت را از طریق مطرح کردن یکسری پرسشهای حسابشده جلو میبری. میخواهی چیزی را بگویی، اما آن را مستقیم نمیگویی، بلکه از طریق سوال مطرحش میکنی. طرف مقابلت را چنان سوالپیچ میکنی که خودش به نقض حرف خودش برسد و حرف تو را بپذیرد و به اطمینان جدیدی برسد. کمابیش همان کاری که شخصیت سفسطهگر افلاطون در مکالمه «سو[!]ت» انجام میدهد."
#میگرن روایت آدم هایی است که متعلق به قشر متوسط ِ شهر نشین، ساکن در یکی از مناطق معمولی #پایتخت و فرورفته و سردرگم که کلاف در هم پیچیده زندگشیشان اگرچه گره های مُشابهی ندارد، ولی تلاش طاقت فرسای شبانه روزی برای باز کردن این کلاف ها، وَجه مُشترک آن هاست. #مانلی-شجاعی-فرد اولین تجربه بلند سینمایی اش در مقام کارگردان، #درامی است اجتماعی که با ساختاری #اپیزودیک سعی می کند دغدغه ها و مشکلات گریبان گیر قشر متوسط شهری را در قالب یک درام آپارتمانی سر و شکل دهد. میگرن فیلمی است که می خواهد سردردهای یک جامعه شهرنشین از یک طبقه اجتماعی ولی با سطوح اقتصادی و فرهنگی گوناگون را بازنمایی کند. هرچند ضرباهنگ در فیلم گاهی کند و گاهی به شدت سریع می شود، اما این #ریتم ناهموار هم نه تنها کمکی به رویارویی سطحی فیلم با مشکلات نکرده، بلکه بیش تر بر آن دامن می زند به نظر می رسد این فیلم آدم های متفاوتی را ننشان می دهد که گاهی برای هم #دردی یارای هم دیگرند و گاهی برای فرار از #تنهاییشان تنها به #یادداشت خاطرات روزمره برای کسی که نیست می پردازند.
با اینکه فیلم ِ خوبی بود ولی تضاد و تناقض های زیادی داشت که باعث شد مسیر اصلی داستان خیلی تغییر کنه،دیالوگ ِ جالبی هم داشت : آدمها بزرگ میشن ، خواسته هاشون بزرگتر .
از معدود فیلم هایی بود که لااقل یه پایان شیرین برای یه زن میتونست داشته باشه .
یه قولی به خودم دادم .. ، نه بذارم کسی بیاد #سمتم .. نه من برم سمت ِ #کسی ، یه حصار تا شعاع ِ آخر ِ #عُمرم ! .. ، همش فکر میکنی دارم #شعار میدم .. ، خیر ! بشین ُ ببین که چی میشه .. ! ، من #قضاوتی نکردم که حالا بخوام مُنتظر ِ چوب ِ خُدا باشم ..!! " آنچه #عیان است چه حاجت به #بیان است ! .. " ، اینقد جُرئت دارم بی واسطه حرف ِ دلمو بزنم ! ..
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبل