#پنج ساله که بودم بزرگترین لذت #زندگی ِ کودکانه ام این بود که وقتی #پدر غروب از اداره برمیگشت ٬ می دویدم سمت در #کوچه .. سوار #ماشین می شدم .. و تا داخل #پارکینگ ٬ فاصله ی چند متری با #پدر همراه می شدم .. چنان با هیجان روی #صندلی ماشین بالا و پایین می پریدم که انگار تمام #دُنیا مال ِ من شده است .. !
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 33 دقيقه قبل