رها
یـادتـــ هستـــ وقتــ ی کهـ گفتمـــ قصهـ امـــ را؟ کویـری بـود دلـمـــ بـا آسمـانـ ی غبــارآلود .. !
رها
مامان، اجازه هست ابروهامو بر دارم؟ - مامان: نه /مامان، اجازه هست موهامو زیتونی کنم؟ ... -مامان: نه /مامان، اجازه هست تونیک صورتی بپوشم؟ ..- مامان: نه /-مامان، اجازه هست مثل باربی آرایش کنم؟ - مامان: نه / مامااااان یعنی چی ؟؟؟ من 18 سالم شده ها ... !!! . . . - مامان: اَاّه سیاوش ، خفه میشی؟ یا خفت کنم ... !!!
رها
مــی بــیــنـیـش../. باهاش میگی ___ می خندی ../.سخته که میدونی هیچوقت مال تو نمیشه .../.
رها
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد... /تظاهر به بی تفاوتی../. تظاهر به بی خیـــــالی../. به خـوب بـودنـم ..!../.
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 29 دقيقه قبل