رها
تو از کنار قلب من ساده گذر کن ، خدا باهام به هم زده ، ازم حذر کن ... می خوام خدا خدا کنم ،تو جای من شو صدای من نمیرسه ، صدای من شو ... چقدر خدا خدا کنم ، دلش بلرزه ؟! گریه ی دل شکسته ها چقدر می ارزه؟!...
رها
من صبورم اما... بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم! بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم ! من صبورم اما ... آه .... این بغض گران صبر نمی داند چیست !!!
رها
دوستم دارد..دوستم ندارد____میداند__میدانم....دوستم دارد....پس چه حاجت به پرپر کردن حس نوازش یک گلبرگ
رها
همه چیز بوی دلتنگی میدهد وقتی که نیستی بعد از تو من می مانم و طعم گس سیب های اردیبهشت و غروب جمعه که بی حضور تو بوی سرسام میگیرد
رها
و سنـجـاق مـﮯ ڪنـم تبسمـﮯ ڪاغـذﮮ بـﮧ روﮮ ایـטּ روزهـا !...
رها
جهنــــــمی بپــــا میـــکند دلـــــم وقــــتی شــــعری بیــــاید و تـــــو میــــان آن نبــاشــــی..........!
رها
.گفتی چقدر ساده وناشی سروده ام. گفتم قبول .شاعر خوبی نبوده ام. از بس غزل برای تو گفتم دلم گرفت. این بار یک .سپید.برایت سروده ام. من با چشمهایت زندگی می کنم . راستی این روزها زندگی چه سخت می گذرد.
رها
باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه.... خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟.... روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟... یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین ... در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ یادتم هست؟ کودک خوشحال دیروز ، غرق در غمهای امروز... باز باران... باز باران میخورد بر بام خانه .بی ترانه ٬ بی بهانه، شایدم گم کرده خانه...
رها
دلم...دستانی میخواست به وسعت دلش
رها
فعلا تا درودی دیگر به درود
رها
از لیوانها به لیوان شکسته فکر میکنی از آدمها به کسی که از دست دادهای به کسی که به دست نیاوردهای همیشه چیزی که نیست بهتر است .
رها
فاصله مرا تا کجا میبر؟/ تا انتهایی ترین نقطه ی بغض و گریه /وقتی تو نیستی مرا نه نای رفتن است نه حرف ماندن...
رها
راستش را بگو در زندگی قبلیتــــ/ یک لیوان شیر نسکافه ی داغ نبودی؟/ تلخ ِ شیرین گرم و خواستنی/ و به شدت آرام بخش....
رها
آمدنت چقدر تازه شده بود وقتی تکه های خورشید را از لب پنجره جمع می کردم/رفتنت اما چقدر بوی کهنگی می داد وقتی ستاره ها را پشت در می ریختم....
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 16 ساعت و 35 دقيقه قبل