رها
عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاك . . . . عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاك . . . عشق گاهی ناودان گریه ی اشك بهار . . . عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار . . .عشق گاهی یك تلنگر بر زلال تنگ نور
رها
گریـه را اگر می شد کُشتـــ مے کشتمـ کـه تو آنقدر نخندے بـه چشمانِ خیسِ من و من نکوبم سرم را بـه دیوار سادگے مُدام کـه چرا عاشقتـــ شدمـ چــرا ؟!
رها
من از نگاهـِ کلاغے کـه رفتــــ فهمیدم کـه سرنوشتـــِ درختانِ باغِ من تبـــر استــــ
رها
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یــــک کلمه است "میگذرد" ولی دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد...
رها
چـه امیـد بخش استـــ سفیـدے كاغذ ، آنگاهـ كـه اندوهـ خود را بـه او نگفتـه ام . . .
رها
وقتے ... نگاه از نگاه مے گریزد ! خاطره اے ..... دفن مے شود ...
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبل