رها
چـــــــه رنج آورست..!!! . می ســــــــابم با سوهــــــــانی… تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را تا شـــاید پاک کنم... اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را از اعــماقِ تار و پــــــــودم...
رها
حس خوبی نیس... اینکه یه نفرو نفس گیر دوست داشته باشی و اون با تو حس تنهایی کنه... به این میگن بیهودگی...!
رها
خیالت راحت! من همان منم؛ هنوز هم در این شبهای بی خواب و بی خاطره میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم اما به هیچ ستارهی دیگری سلام نخواهم کرد...
رها
رو تختم دراز کشیده بودم خوابم نبرد گوشیمو برداشتم sms نوشتم: خوابم نمی بره...!!ا سرد میشی بغض میکنی هیشکی نبود که براش اینو بفرستم... پاک کردم متن رو چیزی که هزاران بار تجربه کردم !!!ا خیلی حس بدیه ! خیلی بد ! بی نهایت بد ! ای کاش خدا موبایل داشت تا میشد اینجور موقع ها بهش اس ام اس کرد ! خدایا شماره موبایلت رو برام میفرستی ؟
رها
من ؟ دختر سکوت ... هر لحظه در برابر آئینه ی زمان .... زاده ی گرمی فصل ام ! خالی ترین نگاه ..... تنهاترین غزل ..... من دختر احساسم .. شاعر شعرهای شش ماهه ! بغض های کال .... قاصدک های به مقصد نرسیده ... عابر کوچه های بارانی .... و .... هنوز هم در روزهاي آفتابي ، دفتري خيس از کلمات دارم !
رها
غم انگيز ترين پائيز اينجاست!! در نگاه من. در حرفهاي ناگفته و تلنبار شده در سكوت سنگين شب .
رها
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز را در تو تشخیص دهد: اندوه پنهان شده در لبخندت را عشق نهان در عصبانیتت را و معنای حقیقی سکوتت را....
رها
به شدت خسته ام... دلم را به درخت گلابي همسايه خوش كرده ام... برايش اسم گذاشته ام... ميوه هايش را شمرده ام و يكي يكيشان را تميز كردم... غافل از فردا كه پسر بچه ي همسايه با چاقويي روي درخت گلابي قلبي بكشد با تير...
رها
سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من که بغض آشنای ابر گریه می خواهد بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد
رها
کاش یکی بود که می گفت: همه ی من از آن تو باشد، وقتی دلت می گیرد...
رها
من، بی بهانه عاشقت شدم. پس بگذار بگویم نا گفته ها را، بگذار کنایه ها را بشنوم و ضرب المثل برداشت کنم، بگذار مجنونم بنامند، برای من،تنها، نیم نگاه تو جواب آن هاست...
رها
بــارانـ کــه مــیــبــارد دلــم بــرـایــت تــنــگـ تــر مــیــشــود؛ راه مــی افــتــم بــدون چــتــر... مــن بــغــضـ مـیــکــنــم، آســمــان گــرــیـه...
رها
به کوچه حسادت می کنم که بوی تو هر روز می ریزد در آغوش خیالش می نشیند روی گونه های دیوارش و می بوسد رد قدم های تورا ، بوی تورا ...
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 4 دقيقه قبل