رها
در این دنیا سراب محکوم است به پوچی... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ریختن... خارها محکوم به تنهایی... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسیدن... قلب با همه ی پاکی و صداقتش محکوم به دوست داشتن و چه محکومیتی شیرین تر و دلپذیرتر از این است؟ اما ای کاش همه ی این محکومیتها زیبا را می پذیرفتند. ای کاش...
رها
به دل نگیر رفیق ! ادای بزرگ تر ها را در نمی آورم. خواستم کمی از روی دستشان بنویسم رودست خوردم ! این لقمه ها اندازه ی دهان ِ مدعی هایش . من و روزنامه ها سالهاست همدیگر را نمیخوانیم. درد دل ها همیشه راست گو ترند...
رها
ابرها به آسمان تکیه می کنند ، درختان به زمین! و انسان ها به مهربانی هم...
رها
یک پیـــاده رو تقریــبا خلـــوت.. . . . یک مرد ، یـــک زن ... یـــک زوج ... خـوشــبختیشــان پای خودشان ! یک مرد ، یک مرد ... یک شراکت ... ســود و ضررشــان پای خودشان ! یک زن ، یک زن ... یک رفاقــت ... معرفــت و اعتمادشــان پای خودشان ! یک پسر ، یک دختر ... یک رابــطه ... پاکــی و نـاپـاکـیش پای خودشــان ! . . . و انـتـهـــای پیــاده رو ... یک مــن ، یک تـنهایــی ! ... یک رنــج ... آخـر و عـاقـبتـــش پـای تــو !
رها
خیلی مواظب باش!!! اگه باشنیدن صداش دلت لرزید… اگه از بدی هاش فرار نکردی و موندی… دیگه تمومه…!!! اون شده همه ی دنیـــــــــــــــــــات
رها
دِلـَـــــمــ ؛ گـ ـاهے میــگیـــ ـرَد ! گـ ـاهے میــ ـسوزَد ! و حَتے گــ ـاهے ، گــ ـاهے نـَ ـه خیــلے وَقتـــ هـآ امیـــ ـشِکَند ! امــ ـا هَنـــــ ـوز مے تَپـــَــد به خـُدا
رها
هنوز هم ، حوالی خواب های شبانه ام پرسه میزنی لعنتی !! دیر وقت است ، آرام بگـــــــیر بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم……
رها
چه کند شیشه در آماج سنگ ________جز شکستن
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبل