رها
تحملش برایم سخت شده .. . نداشتنت... میترسم از نبودن های مکررت که انگار برای من یکی پایانی ندارند.. .
رها
مــبهــــوتـــ يڪـ شـِڪـستـــ ، مغلوب يڪـ اتِفاق... مـصلــوبـــ يڪـ عــِشـــق ، مفعول يڪـ تـــــــاوان... خـُرده هايـــَش را بــــ ـ ــاد دارد ميــبـــَرد و او فـــقـطــ خاطـــراتـَش را مُحڪـم بَغــل گـــِرفــته بـــيــــا آخـــ ــريــن شــــاهـــڪـــارتــــ را بـــيــــبـــــيــــــن مـُـــجســـمـــ ــﮧ اے ســـاخــ ــتــــــﮧ اے بـــــــــــــﮧ نـــــــــامـــِ" مـَـــــن "
رها
آیینهها دچار فراموشیاند و نام تو ورد زبان کوچهی خاموشی امشب تکلیف پنجره بیچشمهای باز تو روشن نیست !
رها
چه شباهت عجيبی بين ماست من دلشکستهام تو دل شکستهای !
رها
وقتي پرندهاي را معتاد ميكنند تا فالي از قفس به در آرد و اهدا نمايد آن فال را به جويندگان خوشبختي تا شاهدانهايي به هديه بگيرد پرواز ... قصهاي بس ابلهانه است
رها
به تو می اندیشم به تو و تندی طوفان نگاهت بر من به خود و عشق عمیقت در تن به تو و خاطره ها… که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم…!!!
رها
رفتن بهــانه نمیـ خواهــد ؛ بهـانه های مانـدنـــ که تمـامـــ شــود کــافـیستــ ــ ـ
رها
میگویند دلتنگ نباشم!خدای من…انگار به آب میگویند خیس نباش…..
رها
خسرو شکیبایی می گفت: بعضی وقت ها __ یکی طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن، بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن. زمانه ایست که خیلی خیلی ، چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست.
رها
دیدی دلم شکست! دیدی چینی اصل قلب خویش سپردم به دستهای خواهشت دیدی بی حواس! پایت به سنگ خورد،افتاد بر زمین...شکست دیدی چه بی صدا دلم شکست!
رها
بـعـضِـــــــی " آه " هــا را... هـر چـــقدر هــم کــه از تـــه دل بکشـــی.. بــــاز هـــم ســــینه اتـــــ خالـــــی نمـــی شــــود... امـــــروز ســـینه ی مـــن پــــر اسـت از آن " آه " هـــا... دلم خیلی گرفته...
رها
یادم باشد بگویمت… دیگر از آن لبخندهآ آن هم ناگهآنی ، نثآر چشمهآی… بیقرآرم نکنی،،، دلـــــــــــــــــــم طاقت این همه عآشقی را ندارد…
رها
دیوار احساس من را، همه… کوتاه می پندارند ، اما چه می دانند ، در پس این دیوار کوتاه ، زمینش عمق فراوان دارد…
رها
سکوتم را نکن باور من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم من آن خرمن من آن انبار باروتم که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبل