رها
فکر تو صدای تو صورت زیبای تو زندگی من بود در این سراب دنیا قسمت عشق نرسیدن است برای عاشقان حالا روزگار بیا و ببین همدم شب های تنهایی ستارگانی هستند که حتی چشمک زدن های شبانه یادشان رفته است....
رها
عطر گیسوانم که در آسمان پیچیده است را به دست باد می سپارم تا لمسی از دست های تو را برایم به ارمغان آورد که نه تو دلتنگ باشی و نه من.
رها
گـــآهـــے وَقتــ ها چـ ه سآده حَرفــ هـــاــےِ نگاهمـــآن سکوتِ لبهایـــمـــان را خُرد مـــےکند...!!
رها
در اتاقي كه به اندازه يك تنهايي است دل من كه به اندازه عشق است به بهانههاي ساده خوشبختي خود مينگرد .
رها
اين که چقدر از آن روز ها گذشته.... يا اينکه چقدر هر دويمان عوض شده ايم، يا اينکه هر کداممان کجاي دنيا افتاده ايم… اصلا مهم نيست... باز باران که ببارد.... هروقت که ميخواهد باشد... دلم هوايت را ميکند.....
رها
کنـارِ مـوج هاﮮ دریـ ـا بـ ه یاد تو قـدم میزدم صداﮮ بلندﮮداشتن ﻭلـﮯ خــــوب گوش میدادن بـ ه دلتنگـﮯ هام اونجا پیشم نبودﮮ اما یـادتــــ مثل همیشـ ه باهام بود یه چنتا دونـ ه از اشکـ ـامـو بـ ه یـاد تو به دریـ ـا دادم کـ ه تا همیشـ ه باهاش باشـ ه حالا منم ازون دریایـﮯ کـ ه تو دوســـت دارﮮ سهمـﮯ دارم
رها
مراقب باش ... اینجا احساسِ زنی خفته است ..
آهسته قدم بگذار ... در حریمِ دلش ..
مبادا بر هم بزنی ... خوابِ شیرینش را ..
بگذار تا ابد ... دلش با دلِ بهار .. عاشقی کند ..
رها
تنهایی ام را کســی شریک نیست مطمــــئن باش .... دستِ احتــــیاج به سمت ِتــــو که هیـــچ به سمت ِ خودم هم دراز نخواهم کرد شایـــد کــه تنهایی ام ،... از تنهایی دق کنــــد .....
رها
درد یعنى ؛ اونى كه دوسش دارى ، بشینه بغلت ، از اونى كه "دوسش داره" بهت بگه...
رها
یکـــی در مـ ـــه یکـــی در غـبــ ـــار یکـــی در بــ ـــاران یکـــی در بـــ ــاد و بـیرحــــمتـریـنشــان در بــرفــ ــــ آنـچـــه بــر جـــا مـیمانـــد رد پــایـــیست و خـــاطــــرهای کــه هــر از گـــاه پـــس میـــزنــد مثـــل نسیـــم پــردههـــای اتــاقـ ــت را!
رها
کاش میدانستم در نهایت از کدام چهارراه عبور میکنی....شاید آن چهارراه دختر گل فروشی کم داشت...
رها
تو بخوان...... من نگاهت میکنم..... امروز هم به هوای باران صدایت,دیوان فروغ را نخریدم...
رها
پشت خالیه غرورم به تو گرم بوده همیشه/ حالا این غرور خسته داره تسلیم تو میشه/ ساز ناکوکشو بارون،می زنه و باد میخونه /لای سینهً پرِ درد میشه گریه،بغض،شبونه /منو میکشه سیگارم تا تهِ وسوسهً تو /میخونه آهنگ بدرود،باد از حنجرهً تو/ دل و خوش میکنه یک حس که دروغه همه حرفاش/ میگه از منو تو با هم،که محاله حتی رویاش
رها
نـــــــه اینـــــکه زانو زده باشـــم... نـــــــــــــه.. فقطـــــــــ تنــــهــ ـــایی سنگیــــــــــن است..!!!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 26 دقيقه قبل