رها
بهترینِ همیشه....Heath Ledgerروحش شاد.......Joker!
رها
خورشید من غروب نکن سایه ها را درزمین قلب من بلندتر نکن. ترسم از آن است که نمیدانم , شب ِ ظلمت من از نبود تو خواهد بود یا از بزرگی سابه های سیاه خورشید من , همیشه بالای سرم باش
رها
دلم تنگ بکن فکری به حالم....به من نگو تو رویای محالم ....حتی اگه توی بیداری نمیشه بذار با تو باشم توی خیالم...(عاشق این شعرم توی آهنگ محاله از کوروس با اون سازدهی قشنگی که میزنه)
رها
چقدر شبیه هم میشوند گاهی عطسه و عشق ؛ محالند با چشمان باز ...!
رها
اسب ها درشکه ها را کشیده اند ..... ولی انعام را درشکه چی گرفت ! به چشمان اسب چشم بند زده اند . بر دهانش پوز بند ..... تا نبیند و حرف نزند . .... چه ملموس است زندگی درشکه چی با اسب هایش ...(درک این چیزا که برای هر ایرانی ملموس تر شده)
رها
بعضیها را نوشتم شعر شدند بعضیها را نتوانستم بنویسم اشک شدند بعضیها را اما نه میشد نوشت و نه ننوشت آنها را فقط زیستم !
رها
همیشه خواب تو را میبینم کشتی که لنگر میگیرد ، از چشمهای ملوانان پا به اسکله میگذاری با چمدانی از نور و مروارید . همیشه خواب تو را میبینم در بیداری و همیشه هم تو را میان مسافران گم میکنم .
رها
دل من به تمنای توست تو حاکمی خود دانی چه صلاح توست اما رحمتی کن بر دل بی قرار من دلی که هر دم از یاد تو میتپد با یادی گاهی حتی نیم نگاهی دل بی قرارم را قراری ده
رها
وقتی امروز با چشمان خالی ام از پنجره به بیرون نگاه کردم جز تکرار دیروز چیزی نبود اما چیزی چشمانم را پر کرد چیزی به تقدس همه پاکی ها چیزی که گواه می داد امروز با دیروزم یکی نیست با تمام وجودم حسش کردم یاد کسی که همه وجودم بود و یاد او بود که چشمانم را پر از قطره های عشق کرد چیزی در دلم فریاد می زد با این که دیروز گذشت با همه دلتنگی اما امروز دلتنگ تر از دیروزم
رها
در حضور خارها هم میتوان یک یاس بود در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود می شود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه ها ی مات یک متروکه را الماس بود دست در دست پرنده،بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود کاش می شد حرفی از کاش می شد هم نبود هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
رها
دلم را ورق می زنم به دنبال نامی که گم شد در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی به دنبال نامی که من... -من شعرهایم که من هست و من نیست- به دنبال نامی که تو -توی آشنا- نا شناس تمام غزل ها- به دنبال نامی که او... به دنبال اویی که کو؟!
رها
اوج گرفتن در هوایی که رو به سقوطی یعنی معجزه! من ! نام این لحظه ها را میگذارم : زندگی ... ! با طعم ِتو...
رها
گام های آخر که باشد دلت میگیرد...می لرزد... برای با هم بودنی که نکند تکرار نشود؟ غمت میگیرد از گذراندن روزهایی که نکند با او رقم نخورَد؟ دلواپس حالت میشوی که نکند تنها شود و نا امید... نکند باز برگردد به روزهای اول...به دوری... الهی... دلمان تنهاست.... همیشه! باش!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 16 ساعت و 46 دقيقه قبل