این ـهمـه #حسود بودم و نمے دانستم .../.بـه #چشم-ـهای آشنـا و پر آزار../.بـه آفتابے کـه فقـط تلاش گرم کردنِ #تو را دارد../.بـه تنهایے ام ../.بـه جهان ../.بـه خاطرهـ اے دور از #تو .../.
#تو آمدے واژهـ نامـه ے تقدیرمـ .../.واژه ـهاست کـه عوض مےشود ../.شکل ترانـه کـه #تو شدهـ اے آمدند../. تا دوبارهـ بگریند تمام ترا از من در سرسراے آرزو که #تو ایستادهـ اے ../.بمان ... کـه آزاد بمانمـ از #تــقدیر ../.
تمامـ ترس من این استـــ کـه مبـادا #عاشقتــــ شوم ../. مثل ماهـ کـه مے ترسید #عاشق برکـه اے شود ../.کـه آفتابـــ , پیش از او قولش را بـه ابــر دادهـ است ../.
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 2 ساعت و 33 دقيقه قبل