رها
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
رها
ديشب يه پشه رو تو هوا گرفتم، تا اومدم تو مشتم لهش كنم ديدم دستم خيس شد، فك كردم خونه، دستمو وا كردم ديدم داره گريه ميكنه، گفتم چته؟! خودتو زدي به موش مردگي؟ يهو بغضش تركيد و گفت: اي بابا! گوشت كه خيلي وقته نميخوريد، مرغ هم كه شده كيلوئي 8000 تومن، اونم ديگه كسي نميخوره، خوناتون مزه ترب سفيد ميده... ما خودمون ميخوريم ولي بچه هامون يه هفتهاس لب به خون نزدن ... ديگه بغض امونش نداد مـُرد !...
رها
ميـــ گوينـــد : شــاد بنويـــس . . . نوشـــته هايتـــ درد دارنــد! و مــن يــاد ِ مـــردي مي افـتــم کــه بــا گيتـــارش ، گوشـــه خـیـابـان شــاد ميــزد امـا بــا چشــمهــاي ِ خــيــس . . .
رها
تنها ... تنها ... تنها ميان تن ها در این تنهایی مطلق که می بنندد به زنجیرم وابر هم نمی گرید برای من تمام لحظه های من پر از تکرارار بی رحمی هاست
رها
دلم برای تو که نه… ولی برای روزهای باهم بودنمان تنگ شده… برای تو که نه… ولی برای “مواظب خودت باش“شنیدن، تنگ شده… برای تو که نه… ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده… راستش… برای اینها که نه… دلم برای خودت تنگ شده…
رها
بعــضــﮯ هــا رو بایــב تــو { جــوب} شـُــســـت تـــا لـَـجـَـن هـــا خــوشــحـ_ـال بــشـن کــﮧ کــثیــف تــر از خــوבشــونــم هــَـســـت .....
رها
چه احساس بــבּﮮ است وقــتـــﮯ با تـمام وجــوבֿت کــســـﮯ را בֿوست دارﮮ و او براﮮ בֿیـــدטּ قــلــبت مــﮯخواهـــد פکمه هــاﮮ لباســــت را باز کـــنــבּ ......
رها
جِســـارَتـــــ مـــی خــــواهَــد نـَـزدیــکـــــ شُــدَن بــه اَفــکــار دُختَــری کــه روزهـــا... مـَـردانــه بـــا زِنــدِگــی مــی جَنـــگد ... امــا شـَــبـــــ هــا بالـِـشـتـَش از هــِق هــق هـــای دُختـَـــرانه خیـــس اســـتــــ ...!!!
رها
رو تختم دراز کشیده بودم خوابم نبرد گوشیمو برداشتم sms نوشتم: خوابم نمی بره...!!ا سرد میشی بغض میکنی هیشکی نبود که براش اینو بفرستم... پاک کردم متن رو چیزی که هزاران بار تجربه کردم !!!ا خیلی حس بدیه ! خیلی بد ! بی نهایت بد ! ای کاش خدا موبایل داشت تا میشد اینجور موقع ها بهش اس ام اس کرد ! خدایا شماره موبایلت رو برام میفرستی ؟
رها
از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی ! غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه ...
رها
هر شب داستان عشق تو را /برایش مرور میکنم /تا کمی خوابش ببرد ... /تنهاییام روز به روز /بزرگتر میشود /مثل بغض پرصدایم...درسکوت شب
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 1 ساعت و 27 دقيقه قبل