رها
سکوتم را نکن باور من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم من آن خرمن من آن انبار باروتم که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر
رها
خاطرات را باید سطل سطل از چاه زندگی بیرون کشید! خاطرات نه سر دارند و نه ته بی هوا می آیند تا خفه ات کنند می رسند... گاهی وسط یک فکر گاهی وسط یک خیابان سردت می کنند،داغت می کنند رگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند خاطرات تمام نمی شوند...تمامت می کنند!!
رها
دلم را ورق می زنم به دنبال نامی که گم شد در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی به دنبال نامی که من... -من شعرهایم که من هست و من نیست- به دنبال نامی که تو -توی آشنا- نا شناس تمام غزل ها- به دنبال نامی که او... به دنبال اویی که کو؟!
رها
کاش یکی بود که می گفت: همه ی من از آن تو باشد، وقتی دلت می گیرد...
رها
هر چه می گردم، نشانه ات را پیدا نمی کنم. گم ت کرده ام، دست خودم نبود. کاش تو غریق نجات من شوی، کاش تنها تو برایم بمانی، باور نبودنت، محال است...
رها
من، بی بهانه عاشقت شدم. پس بگذار بگویم نا گفته ها را، بگذار کنایه ها را بشنوم و ضرب المثل برداشت کنم، بگذار مجنونم بنامند، برای من،تنها، نیم نگاه تو جواب آن هاست...
رها
به تو پرواز را اموختم و رهایت کردم تا ستاره ی دنباله دار باشی.... کاش با تو از عشق می کفتم تا بیاموزی کمی وفادار باشی! بادبادک کوچک من!
رها
دل! بند ِ احساس ِ توست در روزهایی که بی قرار به یادت به وجودت به مهربانی ات چشم میدوزم برای ذره ای دوست داشتن ... ذره ای نگاه بر احوال این دل زار... ذره ای مغفرت برای بندگی این روزها ... الهی...گاهی...نگاهی.......کند
رها
اوج گرفتن در هوایی که رو به سقوطی یعنی معجزه! من ! نام این لحظه ها را میگذارم : زندگی ... ! با طعم ِتو...
رها
گام های آخر که باشد دلت میگیرد...می لرزد... برای با هم بودنی که نکند تکرار نشود؟ غمت میگیرد از گذراندن روزهایی که نکند با او رقم نخورَد؟ دلواپس حالت میشوی که نکند تنها شود و نا امید... نکند باز برگردد به روزهای اول...به دوری... الهی... دلمان تنهاست.... همیشه! باش!
رها
تو از کنار قلب من ساده گذر کن ، خدا باهام به هم زده ، ازم حذر کن ... می خوام خدا خدا کنم ،تو جای من شو صدای من نمیرسه ، صدای من شو ... چقدر خدا خدا کنم ، دلش بلرزه ؟! گریه ی دل شکسته ها چقدر می ارزه؟!...
رها
من صبورم اما... بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم! بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم ! من صبورم اما ... آه .... این بغض گران صبر نمی داند چیست !!!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 19 دقيقه قبل