رها
گفتند حکم؟ ورق دست گرفتیم و خندیدیم قرار شد حکم دل باشد تمام سر ها دست تو بود روزگار دست از ما گرفت دو به دو ، دل دادیم زندگی آس ِمان را برید دو به تک ، باختیم
رها
مکالمه بین دو دختر!دختر اول: خوشگلم یه مقدار تپل شدی ولی بهت میاد عزیزم … دختر دوم: تو هم دماغت بعد عمل یه ذره زیادی کوچیک شده ولی بازم خوشگلی نانازم ( از فردای روز مکالمه هیچ رابطه ای بین دو دختر مشاهده نشده )
رها
مکالمه بین دو پسر! پسر اول: چقدر خپل شدی مرتیکه … شبیه خرسای قطبی شدی الاغ…. کمتر بخور ، از صبح تا شب مثل گاو آت و آشغال میخوری معلومه انقدر دایره میشی دیگه … پسر دوم : خفه شو عوضی. حرف تو زر مفت هم نیست ( محکم تر شدن دوستی بین دو پسر و تموم شدن مکالمه با خنده )
رها
مـن از چـشـمـــانِ " تـــو " چـیـزی نـمـی خـواهَــم ،،، بــه جـــز گــــاهی.... نــگــاهـی.... اشتباهی !
رها
درد یعنى ؛ اونى كه دوسش دارى ، بشینه بغلت ، از اونى كه "دوسش داره" بهت بگه...
رها
هَوآ آفتآبےْ بآشَد یآ اَبرےْ... فَرقےْ نِمےْکُنَد... بےْ تو... چِشْمْ هآے مَنْ... همیشه بآرآنےْ سْتْ!!!
رها
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
رها
دیگَــَر هـَــواى بــرگـردانتـــ را نــَـدارم هـَــرجـا کِـه دلتـــ مى خـــواهــد بُـــرو فـقــط آرزو مـى کــُنــم وَقتــى دُوبــاره هـَواى ِ مـن بــهـ ســـَرت زد آنقــَدر آسمـان ِ دلتـــ بگــیرد کــِه .... !...بــا هـِـزار شبــ گــِـریـه آرام نگـــیرى وَ اَمـا مــَن !!!بــَرکــِه نـمى گـــَردم هــــ ـــــــیچ عَطـــر ِ تنـَــــم را هــَـم از کـوچــــه هـای پشـــت سرم جمـــع می کنــم کـهـ لـَــم ندهـــی روی مبــــل های راحتــــی با خــاطــــِـــره هایـم قَـــدم بـــزنی!!
رها
یادت که افتادم.... دیدم چیزیم نشده...! فکرشو بکن ... من نبودم !!!
رها
یکـــی در مـ ـــه یکـــی در غـبــ ـــار یکـــی در بــ ـــاران یکـــی در بـــ ــاد و بـیرحــــمتـریـنشــان در بــرفــ ــــ آنـچـــه بــر جـــا مـیمانـــد رد پــایـــیست و خـــاطــــرهای کــه هــر از گـــاه پـــس میـــزنــد مثـــل نسیـــم پــردههـــای اتــاقـ ــت را!
رها
کاش میدانستم در نهایت از کدام چهارراه عبور میکنی....شاید آن چهارراه دختر گل فروشی کم داشت...
رها
تو بخوان...... من نگاهت میکنم..... امروز هم به هوای باران صدایت,دیوان فروغ را نخریدم...
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 28 دقيقه قبل