رها
رد پاتو که گرفتم ..چه چیزایی که ندیدم
رها
ماییم و همین اطاق کهنه ..
رها
هنوز از تو کمی دارم...میان گودی تختم
رها
تو بدی کردی و کسی با عشق ..ازخودش انتقام میگیرد
رها
من همون آدم قبلم ..تو عوض شدی، بریدی
رها
یادش همه جا هست،خودش نوش ِ شما ..
رها
من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند.. در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند
رها
حرفت همه جا هست،چه باید بکنم ..
رها
جز واژه ی "برگرد" مگر می ماند..
رها
آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام ..
رها
بعد از تو خدا خانه نشینم نکند..
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 4 ساعت و 38 دقيقه قبل