مردي كه به عنوان دستيار يك كارآگاه كار مي كند در حقيقت مردي است كه سال ها پيش حافظه خود را از دست داده و كارآگاه مدارك قلابي برايش جور نموده است . اكنون مي خواهد به دنبال گذشته اش بگردد و متوجه شود كه بوده و چرا سرنوشتش چنين شده است .
متوسط بود چندان خوشم نيومد . اين كتاب شايد يكي از مهم ترين كتاب هاي موديانو باشه جايزه گنكور را هم به خاطرش برده با اين حال شخصا كتاب قبلي را ترجيح مي دادم . يك جور داستان اجتماعي پليسي هست ردپاهايي كه دنبال مي شه و خاطراتي كه جرقه مي زنن . اما نه موضوع چندان جذبم كرد نه نحوه به دست اوردن اطلاعات قديمي .
#میگرن روایت آدم هایی است که متعلق به قشر متوسط ِ شهر نشین، ساکن در یکی از مناطق معمولی #پایتخت و فرورفته و سردرگم که کلاف در هم پیچیده زندگشیشان اگرچه گره های مُشابهی ندارد، ولی تلاش طاقت فرسای شبانه روزی برای باز کردن این کلاف ها، وَجه مُشترک آن هاست. #مانلی-شجاعی-فرد اولین تجربه بلند سینمایی اش در مقام کارگردان، #درامی است اجتماعی که با ساختاری #اپیزودیک سعی می کند دغدغه ها و مشکلات گریبان گیر قشر متوسط شهری را در قالب یک درام آپارتمانی سر و شکل دهد. میگرن فیلمی است که می خواهد سردردهای یک جامعه شهرنشین از یک طبقه اجتماعی ولی با سطوح اقتصادی و فرهنگی گوناگون را بازنمایی کند. هرچند ضرباهنگ در فیلم گاهی کند و گاهی به شدت سریع می شود، اما این #ریتم ناهموار هم نه تنها کمکی به رویارویی سطحی فیلم با مشکلات نکرده، بلکه بیش تر بر آن دامن می زند به نظر می رسد این فیلم آدم های متفاوتی را ننشان می دهد که گاهی برای هم #دردی یارای هم دیگرند و گاهی برای فرار از #تنهاییشان تنها به #یادداشت خاطرات روزمره برای کسی که نیست می پردازند.
با اینکه فیلم ِ خوبی بود ولی تضاد و تناقض های زیادی داشت که باعث شد مسیر اصلی داستان خیلی تغییر کنه،دیالوگ ِ جالبی هم داشت : آدمها بزرگ میشن ، خواسته هاشون بزرگتر .
از معدود فیلم هایی بود که لااقل یه پایان شیرین برای یه زن میتونست داشته باشه .
زندگی ِ خصوصی ِ آقا و خانوم ِ میم ، این فیلم که دومین ساخته ی #روح-الله-حجازی پس از فیلم "در میان ابرها" ست که روایتگر #زندگی سنتی ایرانیست که با ورود به #پایتخت و بدست آوردن ترقیهای اجتماعی دچار تغییر نگرشها و دیدگاههایی میشود، ترقیهایی که بدون فراهم آمدن #ظرفیت آن مسلماً مشکلات فراوانی را می کُند. در این فیلم در روابط زن و شوهری به سنتها اصالت داده می شود و تاثیرات مخرب #مدرنیته بدون پشتوانه بررسی می شود. بازی قابل تحسین #مهتاب-کرامتی در کنار #حمید-فرخ نژاد به خوبی توانسته است هدف فیلم را به مخاطب القا کند. ضمن اینکه بازی #کارگردان نام آشنای کشورمان " #ابراهیم-حاتمی-کیا " نیز در این فیلم به خوبی به چشم میآید..
محصول: ایران
سال تولید 2010 ، 1390
مدت زمان: 90 دقیقه
ژانر: اجتماعی
تهیه کننده: محمدرضا شفیعی
کارگردان: روح الله حجازی
فیلم نامه:علی طالبآبادی
آهنگساز: کارن همایونفر
فیلمبردار: هومن بهمنش
فیلم خیلی خوبی بود من راضی بود ... فیلم کاملا داشت تفاوت انسان های امروزی و دیروزی رو به ما نشان میداد و همینطور انسان های واقعا پولدار که یکیش یک دیالوگ جالب داشت : 6 ماه دیگه هم شما مثل ما کثیف میشی ! یعنی دقیقا اینو میگه که همه پولدار ها و همه ثروتمندان برای ثروتمند شدن باید کثیف باشند ! فیلم دقیقا با یک محفل گرم خانوادگی شروع میشود خانواده ایی که در اوایل خیلی همدیگر را دوست دارند و با یک پایان کاملا سرد و تنها تمام میشود پایانی بسیار زیبا ! زن میرود ، مرد میرود و بعد پسر میرود ...
#وقتی فقط ی ِ بلیط ِ #رفت دستت ِ بدون ِ اینکه بدونی برگشت ـش برای ِ کی ِ ..؟! ، یعنی همه چیزُ بوسیدی و گذاشتی کنار .. به اُمید یه هوای ِ بارونی کنار ِ دریای #سیاه .. !،به قول ِ #فریدون : دیگه این قوزک ِ پا یاری ِ #رفتن نداره .. !
یه وقتایی ، #آدم با یه عالمه آدم دوست ِ ینی یه جورایی فکر میکنه یه عالمه دوست داره ولی در واقع ، #هیشکی نیس ..!!! نمیفهمی ... در شرایط ِ #عادی نمیفهمی اینو ولی وقتی یه اتفاقی میفته ، یه #ماجرایی پیش میاد ، یه جوری خلاصه میبینی همه باهمن ولی #تو توی جمعشون نیستی ! ینی اصن جایی نداری که بخوای باشی ... یه مدت ِ خیلی طولانی ایه که نیستم،راستش نمیتونم بگم این مدت فقط بهم #بد گذشته ، نه ! ولی یه میانگینی که ازش بگیری ، میبینی خیلی چیزا واسم #رو شده .. خیلی از #آدما رو شناختم خیلی اتفاقا افتاده ؛ خودمو #بی-تفاوت نشون میدم ، ولی خب به آدم #سخت میگذره دیگه ! #داره بهم سخت میگذره ... خیلی خودمو بی تفاوت نشون میدم ، میگم ، #میخندم ، ولی دارم #داغون میشم ..!
هر آنچه در این #دُنیا می بینیم، حرکتی توامان به #پیش و به #پَس دارد، مثل دم ِ آهنگران، مثل دیواره های طبله ی من. همه چیز با فشار یک دکمه ی #سبز یا #سُرخ در جهت مخالف مسیر قبلی خود به حرکت در می آید، و این است آنچه چرخ این #جهان را به حرکت وا می دارد .. !
میخوام بمونم ببینم #ظُلم تا چه حد پیش میره. میخوام بمونم و ببینم #آدم تا چه اندازه قوه ی #ستم کشیدن داره. میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون #دروغ رو ببینم..!
چوبک انسان خاصی بوده که دغدغه انسانیت و جامعه اش را داشته است و مسلما زمینی را که محمل ظلم بوده، آنقدر قابل نمی دانسته که پس از مرگ پذیرایش باشد. لذا طبق وصیتش، پیکرش سوزانده و به اقیانوس آرام سپرده می شود بلکه انسانی ناآرام در فراق به فراغ رسد.
فیلمِ #مانی-حقیقی ، "پذیرایی ساده"، فیلمی ست که میشه به تماشا نشست، به اون فکر کرد و دربارهاش حرف زد و نوشت. پیشنهادم، تماشای هرچه سریعتر "پذیرایی ساده"ست ..به قول ِ نویسنده ی ستون ِ #سینمایی ِ روزنامه ی بهـار : مثل من که در یک عصر سرد ِ #زمستانی ، سیگارِ نیمهکشیدهام را خاموش کردم و وارد #سینما شدم؛ گاهی باید به خاطر یک فیلم ِ خوب، #سیگار تازه روشن شده را زودتر از موعد #خاموش کرد ..!!!
"مانی حقیقی : بگذارید از اینجا شروع کنم که در نهایت قرار است «پذیرایی ساده» یک فیلم سرگرمکننده باشد. این نکته مهمی است. نمیخواهم وانمود کنم این صرفا یک فیلم فلسفی است. این فیلمی است که تماشاگر قرار است از دیدنش لذتی خودآزارانه ببرد. به نظر میرسد همین هم شده. مسئله اصلی سرگرم کردن است از طریق ارضا کردن شکلی از مازوخیسم. ولی الان ما میخواهیم درباره یک نکته فرعی صحبت کنیم، یعنی همین مفهوم سینیسیزم یا کلبیمسلکی؛ نوعی بدبینی و تخریب حسابشده که قرار است مبنای خودآزاری لذتبخش بیننده بشود. اساسا این یک استراتژی سقراطی است، یعنی به جای اینکه حرفی را بزنی یا تزی را ارائه کنی، استدلالت را از طریق مطرح کردن یکسری پرسشهای حسابشده جلو میبری. میخواهی چیزی را بگویی، اما آن را مستقیم نمیگویی، بلکه از طریق سوال مطرحش میکنی. طرف مقابلت را چنان سوالپیچ میکنی که خودش به نقض حرف خودش برسد و حرف تو را بپذیرد و به اطمینان جدیدی برسد. کمابیش همان کاری که شخصیت سفسطهگر افلاطون در مکالمه «سو[!]ت» انجام میدهد."
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبل