زندگی ِ من، وقتی که #دُختر کوچولو بودم، در انتظار بیهوده ی خود ِ زندگی گُذشت. گُمان می کردم که یک روز یک دفعه زندگی #شروع خواهد شد، و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده ای، یا شروع شدن چشم اندازی... هیچ #خبری از زندگی نمی شُد! خیلی چیزها اتفاق می افتاد، اما زندگی نمی آمد. باید قبول کرد که من هنوز هم همان دختر کوچولو هستم. چون همچنان در انتظار آمدن زندگی هستم ... !
#وقـتی میدونی تا #همیشه یه چیزی داره عذابـت میده پس میشه وقتای ِ #بُغض کردن .. به خودم میگم که : " #اولیـن بار نیست که یه چیزی داره گلومُ چنگ میزنه .. #آخرین بارشم نیست .. "
" دور گردون گر #دو روزی بر مراد ما نگشت .. دائما یکسان نباشد حال دوران #غم مخور .. "/ دلم یکمی قُرص شد. با خودم گفتم بعد از هر #غروبی ،طلوعی هم هس . این غروب بلاخره به یه طلوعی میرسه. #حافظ جان با خودم گفتم #حال ِ دوران بلاخره روزی بر مراد ما هم خواهد گشت..!!! به قول #تو شاید همان #دو روز بر مراد ما نبوده !..راستی من شنیده ام که می گن #دُنیا دو روز ِ .. نکنه این همون دو روز دنیا باشه !..
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 4 ساعت و 40 دقيقه قبل