هر كدوم از ما يه #دُنيا حرف توی ِ وجودمون داريم ، هر كدوم هم دنيای #خاص خودمون رو داريم . اگه قرار باشه به حرف هايی كه می زنيم #معنی و بهايی رر بديم كه خودمون توی وجود خودمون مي فهميم ـش فقط ، چه طور ديگه می تونيم هم دیگه رو #درک كُنيم ؟.. در حالی كه اونهایی كه به حرف هامون گوش ميدن هم بی بُرو برگرد اون حرف ها را بنا به معنی و ارزشي كه برای خودشون داره #تعبير میكنن ، يعنی بنا به همون معنی و ارزشی كه به دنيای #درونی ِ خودشون مربوطه . ما فكر می كُنيم هم ديگه رو می فهميم .. در حالی كه هيچ وقت واقعاً نمی فهميم ..
#واقعيت مثل ی ِ كيسه میمونه ... #خالی كه باشه سرپا واینمیسته . برای اينكه سرپا نگه ش داری، اول بايد تمام دلايل و #احساساتی رو كه باعث موجوديت ش شده رو بريزی توش .
هر كسی #حق داره براي زندگی ِخودش #تصميم بگيره ،اين #اصلی ِ كه همه قبول دارن ، يعنی هيچ كس تو اين #دُنيا وَصی و قَيّم لازم نداره . اما يه چيزای ديگه ـم هَس ، آدم تنها واسه خودش زندگی نمی كُنه ، اگه غير اين بود كه #حرفی نداشتيم ، اما #ديگرونم هستن ، اونايی كه آدم به اونا #دلبسته-ست ، يا اونايی كه به آدم دل بسته ـَـن ، به هر صورت ديگرونم #بايد در نظر گرفت ، #بی-اعتنايی به ديگران ، فكر نمی كُنم تنها وسيله ی راحتی و #رهايی باشه ..
یاد ِ جانماز ِ پُر #بهارنارنج ِ مادربزرگ ـم بخیر ،اون روزآی #دور قَدم به طاقچه ی اتاقـش نمیرسید همیشه از پایین نیگا میکردم و لحظه شُماری که وقت ِ #نمازش بشه و بتونم چندتا گُلبرگ بردارم ُ بندازم توی ِ حوض و مُنتظر ِ ماهی #قرمز ِ بشم .. ، سه تا درخت ِ بهارنارنج توی ِ حیاط بود که پُر بود شاخه هاشون ولی من فقط ِ عاشق ِ همون بهارنارنجای ِ لای ِ جانمازش بودم .. / بعد ِ 5 سال هنوزم میرم سراغ ِ جانمازش .. گُلبرگای ِ #خُشک شُده رو میگیرم تو دستم بو میکُنم .. ولی عین ِ روز ِ اول میذارم سرجاشون .. آخه آخرین باری بود که بهارنارنج ِ بار داده بود ؛ اون سال بود .. بعد ِ اون روز نه دیگه ماهی قرمزی بود نه درختی .. نه #مادربزرگی .. !
هر چیزی رو میشه جمع و جور کرد .. الّـا اون دهن ِ #لق ِ دوستُ .. ! ، ینی سرعت ِ انتقال ـش فک کُنم از سرعت ِ نور هم بیشتر ِ .. ! ، حال پُرسیدن جُرم نیست ! ..
" الهی فبعزتک استجب لی دعائی وبلغنی منایی و لاتقطع من فضلک رجایی .. " #خُدایا به عزتت قسم دعایم را اجابت کن و مرا به آرزویم برسان واز فضلت نا امید مگردان..
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 17 ساعت و 22 دقيقه قبل