Rahil
روزی، سنگ تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!و..[ادامه]
Rahil
زندگی شاید همین باشد ، یک فریب ساده و کوچک ، آن هم از دست کسی که تو دنیا را جز با او و جز برای او نمی خواهی !!!
Rahil
راستش رو بگم:ماه رمضون که میخواد شروع شه،یه حس قریبی دارم!مثل همون حسی که تو ماه محرم دارم،یه حس قریب وغیرقابل توصیف!میدونیدانگارهمه چیز یه جوردیگست،انگاردنیا یه رنگ دیگه ای میشه!نمیدونم فقط برای من اینجوریه،یا برای شما هم همینطوره؟
Rahil
بچه که بودیم با کمترین چیزا بیشترین لذت رو میبردیم،اماحالا...
Rahil
از تو سرنگون سخت لحظه های زندگی ام

14 سال و 1 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبل