Rahil
ديروز را ،دانسته امديم !!امروز را ندانسته، دوست داريم وفردا را اي در مانده بر در دوراهي دريا واين .... خدا را چه ديدي ؟ به اميد سعادت وسلامت براي همه التماس دعا،فعلاخداحافظ
Rahil
دلم گرفت... از زمان. دلم شکست... نپرس. دلی نماند.... دلم برای گذشته ام دلم برای احساسم دلم برای خودم سوخت...
Rahil
گاهي احساس مي کني با وجود همه چيز، هيچ چيز نداري، گاهي ميان آشناهاي قديمي نشستهاي، اما باز هم غريبه اي. بعضي وقتها مي دانـــــــــي دلت پر است، اما جايي را سراغ نداري که غصـــــــــههـايت را بازگو کني. گـــــــاهي وقتها حتي ديوارهاي اتاقت هم از دست تو خسته شده اند و ديـــــــــــگر طاقت شنيدن حرفهــــــــــاي پراز اندوه تو را ندارند. آن وقت است که چشــــــــمهايت به يکباره هواي باريدن مي کند. ديشب براي من از آن گاهي وقتها بود...
Rahil
گفتی که نخواهی رفت ،خواهی ماند!!!تا ابد دوست خواهی داشت ،اما تمام نرفتن ها را رفتی !!! تمام ماندن ها را نماندی!!!!!!! تمام دوست داشتن ها را......... رها کردی دیگر از همه اطرافیانم حتی از در و دیوار سکوت وتنهائی ام خسته شده ام.از همه.........................
Rahil
پر شدم از غروبی دلگیر،چه پریشانم و چه تاریک!انقدر که آینه ها با من قهرندو خورشید از من رو بر نمی گرداند.من از تو دورشدم از رازقی و رازیانه و کلبه سپید آرزو ها یم میان انبو هی از شب بوسه هاست. دلگیر تر از همیشه ام و فانوس های آویزان پشت در را دستمال نمی کشم.حال دیگر صنو بر های این طرف خیابان سبز نیستند و به پاییز سلام گفته اند. حرفهایم را از یاد می برم وشاید هنوز دیر نشده ، اشک هایم را پنهان می کنم،صنو بر ها با ید سبز باشند!
Rahil
امروز، باز هم دلتنگي را تجربه كردم //خيلي وقت بود حس دل تنگ شدن نداشتم //زيرا هميشه دل تنگ بودم //امروز ،خنده هايم بلند بود و قلبم پر از شادي //انگار نه انگار رختخوابم خيس از اشك بود...
Rahil
تو کـــــه ،از دلــم بـریدی// منــــــم ،از دنیـــا بـــریدم //دیگه مـرگ و زنده بودن ،واســـــه من فرقی نداره// زندگـــــی با همه رنگش، واســــــه من تیره و تاره!!!