دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Rahil

عاشقم!عاشق ستاره ی صبح،عاشق ابرهای سرگردان،عاشق روزهای بارانی,عاشق هرچه نام توست برآن... درباره »
Rahil
زن - متاهل
امتیاز: 3532

دنبال‌شدگان

(645 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(479 کاربر)

گروه‌ها

(75 گروه)

بازدید

Rahil
Rahil

اوف،این بازیگرای(زن ومرد)فیلم خداحافظ بچه،ملتو بیچاره کردن!تا تقی به توقی میخوره،میخوان بچه یواشکی بردارن!انگار که میخوان پفک نمکی بردارن!

Rahil
0.236394001330938281_taknaz_ir.jpg Rahil

ببین مشکل ازخودشه!شیطونه میگه بزنم لهش کنم ،سگ پررو...

Rahil
Rahil

یادمه بچه گی هام شوهر خاله ام همیشه می گفت: تو یه چیزی میشی ... تو یه چیزی میشی ... واقعا سق سیاهی داشت و چشم شوری که بعد از این همه سال هیچی نشدم !!

Rahil
Rahil

- این آقایون محترم همچین میگن دخترای امروزی آشپزی بلد نیستن، خونه داری بلد نیستن که یکی ندونه انگار خودشون مثل مردای قدیم میرن از صبح کار میکنن تا بوق سگ!! بابا شماها رو که باید با بیل ساعت 12 از زیر پتو بیرون آورد!(با عرض معذرت ازقایون)

این ارسال را بازنشر کرده است.
Rahil
Rahil

- اونا دخترای قدیم بودن که از سوسک می ترسیدن، الان همچین سوسکت می کنن که خودتم نمی فهمی!به افتخار تموم دخترای ایرانی

این ارسال را بازنشر کرده است.
Rahil
Rahil

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد هنگام صرف صبحانه زن متوجه شد که همسایه اش در حال آویزان کردن رخت های شسته است. رو به همسرش کرد و گفت: لباس ها را چندان تمیز نشسته است. احتمالا بلد نیست لباس بشوید شاید هم باید پودرش را عوض کند. مرد هیچ نگفت.مدتی به همین منوال گذشت و هر بار که زن همسایه لباس های شسته را آویزان می کرد، او همان حرف ها را تکرار می کرد. یک روز با تعجب متوجه شد همسایه لباس های تمیز را روی طناب پهن کرده است به همسرش گفت: یاد گرفته چه طور لباس بشوید. مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره هایمان را تمیز کردم!

Rahil
Rahil

سلام!!!!

Rahil
Rahil

خب دوستان،بنده میرم که بخوابم!با این طرز خوابیدنم!چیکار میشه کرد؟وقتی میام تو دنبالر حساب زمان از دستم درمیره!بهرحال دوستایی که تازه اومدن سلام ،صبحتون بخیر وسایر دوستان خدانگهدار!

Rahil
Rahil

پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش

Rahil
Rahil

بهش میگم : دیگه می خوام ازت جدا شم ! میگه : این حرف آخرته ؟ پ ن پ این خلاصه ای بود از اخبار ایران و جهان ، لطفأ به ادامه ی خبر توجه فرمایید !

Rahil
Rahil

روزی، سنگ تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!و..[ادامه]

Rahil
Rahil

هنوز نمیدونم هر سالی که میگذره، یکسال به عمرم اضافه میشه یا یکسال از عمرم کم میشه!

Rahil
Rahil

هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد!گوته.

Rahil
Rahil

تا سن13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری می‌شستم جلوی تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم. زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره!!

Rahil
Rahil

با کلی شوق و ذوق رفتم خونه، می گم پدر جان استادمون گفت بین همه ی کلاس ها، من بالاترین نمره رو گرفتم. می گه: ببین دیگه بقیه چقدر خنگن..اینم از بابای ما!