در دوره ای که هنوز #شرک و #اسپایدرمن اختراع نشده بودند و هیجان انگیزترین پدیده قابل مشاهده در تلویزیون برای کودکان هم نسل من،کشیدن چند کیلو سیب زمینی روی قپان توسط مرحوم #آق-بابا برای #هادی-که قاعدتا حالا برای خودش مردی شده است-بود.قصه های امیر علی
مائده هاي زميني – آندره ژيد
ناتانائيل دوست دارم به تو مسرتي ببخشم كه شايد تاكنون كسي ديگر به تو نبخشيده باشد . در حاليكه خود مالك اين مسرتم ، نمي دانم آن را چگونه به تو دهم . دلم مي خواهد با صميميتي تو را خطاب كنم كه تاكنون كس ديگري نكرده باشد . دلم مي خواهد شب هنگام ، در لحظه اي از راه برسم كه كتابهاي بسياري را پياپي باز مي كني و مي بندي و در هريك از آنها چيزي بيش از آنچه تاكنون بر تو آشكار كرده است مي جويي . در لحظه اي كه هنوز در انتظاري . در لحظه اي كه شور و شوقت از اينكه تكيه گاهي ندارد به اندوه تبديل مي شود . من تنها براي تو مي نويسم . دلم مي خواهد كتابي بنويسم كه در نظرت عاري از هرگونه انديشه و هرگونه هيجان فردي باشد ، و گمان كني كه در آن تنها بازتاب شور و شوق خود را مي بيني . دلم مي خواهد به تو نزديك شوم و تو دوستم بداري.
عزیز ِ من ! قایق کوچک دل ، به دست دریای پهناور اندوه مسپار ؛ لااقل بادبانی برفراز ؛ پارویی بزن و بر خلاف جهتِ باد تقلایی کن. سخت ترین طوفان ، مهمان ِ دریاست ؛ نه صاحبخانۀ آن.