اگر ذرهای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم در خاک وطن میشویم و مرگ در این راه را افتخار میدانم و اگر ارزشمندتر از جانم هدیهای داشتم، حتما به این مردم خوب تقدیم میکنم...........( شهید حسین خلعتبری معروف به حسین مائوریک )
«تو عقب خوشبختی پرسه میزنی. با دیپلم ،با مدرک، با پول، با شوهر. با این چیزها آدم خوشبخت نمیشود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور، خوشبختی بهآدم چشمک بزند ببین، من علیل هستم. شاید هم سل دارم نمیدانم، در هرصورت بیمار و علیل هستم. مادرم مرا در اطاق کوچکی تهباغ بهطوری که صاحبخانه شیون او را نشنود بهدنیا آورده. در آن اطاق پر از نم، بیمارپرورده شدهام. خودم میدانم که عمر من زیاد طولانی نیست چندسال دیگر بیشتر زندگی نخواهم کرد. اما خوشبخت هستم. برای من یقین است که کاری که انجام میدهم، در عرض دهسال دیگر اقلأ صد بچهٔ معلول نجات پیدا خواهند کرد. این مرا خوشبخت میکند این لذتی است که از مبارزه نصیب من میشود.»
@اردیبهشت آدميزاد فقط با آب و نان و هوا نيست كه زنده است. اين را دانستم و مي دانم كه آدم به آدم است كه زنده است ؛ آدم به عشق آدم زنده است! كليدر محمود دولت آبادي
بسیـــــــــــــ ـــــــــار زیبا.
آره زنده بودن و زندگی کردن، دلیل میخواد، انگیزه میخواد، معنی میخواد، زندگی بیمعنی، بی رَنگ، اگر خود مرگ هم نباشه از مرگ بدتره.
ممنون
حرف هايي هست براي گفتن ، که اگر گوشي نبود نمي گوييم و حرف هايي هست براي نگفتن ، حرف هايي که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي آورندو ارزش عميق هر کسي به اندازه ي حرف هايي است که براي نگفتن دارد .حرف هايي بي تاب و طاقت فرسا که همچون زبانه هاي بيقرار آتش اند و کلماتش هر يک انفجاري را به بند کشيده اند کلماتي که پاره هاي بودن آدمي اند اينان هماره در جستجوي مخاطب خويش اند ، اگر يافتند يافته مي شوند ودر صميم وجدان او آرام مي گيرند و اگر مخاطب خويش را نيافتند، نيستند و اگر او را گم کردند روح را از درون به آتش مي کشند ....
و کتاب هايي نيز هست براي ننوشتن ومن اکنون رسيده ام به آغاز چنين کتابي که بايد قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش پس دهم و خود به کلبه ي بي در و پنجره اي بخزم و کتابي را آغاز کنم که نبايد نوشت .
و شما اي گوش هايي که تنها گفتن هاي کلمه دار را مي شنويد پس از اين جز سکوت ، سخني نخواهم گفت .
وشما اي چشم هايي که تنها صفحات سياه را مي خوانيد، پس از اين جز سطور سپيد نخواهم نوشت .
و شما اي کساني که هر گاه حضور دارم بيش ترم، تا آن گاه که غايبم، پس از اين مرا کمتر خواهيد ديد.
دکتر علی شریعتی
خدا همین نزدیکی هاست ، نفسش را حس می کنم اما هرچه در سکوت با فریاد می خوانمش تنها نگاهش را بدرقه ی لحظه هایم می کند ، اگر به سراغتان آمد بگویید فریاد زدنش را بیشتر از این حجم نگاه مبهمش دوست می دارم، بیاید و بــر ســـرم دااااااااد بــــــکشــــــد .....