ramin fajr
یک دوست دختر دانشجو برق هم نداریم بچسبیم بهش شارز شیم
ramin fajr
قحطی رفیق می آید نه هفت سال هفتصد سال! در سیلوی قلبم ذخیره و پنهانت میکنم بگو کنعانیان منتظر نباشند تقسیم شدنی نیستی حتی اگر یعقوب بیاید..
ramin fajr
خوشبختی همین در کنار هم بودنهاست همین دوست داشتنهاست درآغوش گرفتنهاست خوشبختی همین لحظههای ماست، همین ثانیههاییست که در شتاب زندگی گمشان کردهایم!!
ramin fajr
آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛ برای آنها تنها نشانه ی حیات؛ بخار گرم نفس هایشان است! کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی! از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟
ramin fajr
خنده دار است نه که تو... هی مرا دور بزنـــی... ... و مـــــن... دلم را خــــوش کنـــم... به این که در محاصره ی توام.....
ramin fajr
نفهمیدی چرا دلبستِ فالِ فالگیری میشوی با ذوق! که فردا میرسد پیغام شادی! یک نفر با اسب میآید! و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!
ramin fajr
تو آیا هیچ میدانی، اگر عاشق نباشی، مردهای در خویش؟ نمیدانی که گاهی، شانهای، دستی، کلامی را نمییابی ولیکن سینهات لبریز از عشق است…
ramin fajr
قلب مرا میان غمت جا گذاشتی تا در حریم غربت من پا گذاشتی رفتی و در سكوت تماشا نموده ام تنهایی **ِ مرا تو چه تنها گذاشتی رفتی و سهم عشق برای دل تو بود سهمی برای این دلم آیا گذاشتی ؟ یك بغض كال، یك سبد از درد بی كسی سهم من غریب كه اینجا گذاشتی گفتی بهار می رسد اما دروغ بود در قلب من غمی چو اهورا گذاشتی مجنون دیگری شدی و دشت پیش روت من را میان غصه چو لیلا گذاشتی گفتی كه از بهشت نصیبی نبرده ای آن را تمام گردن حوا گذاشتی یك قطره اشك سهم من از روزگار شد در لحظه ای كه پای به دنیا گذاشتی
ramin fajr
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را منتظر نشسته ام
ramin fajr
با ساعت دلم وقت دقیق آمدن توست! من ایستاده ام: مانند تک درخت سر کوچه با شاخه هایی از آغوش با برگ های از بوسه با ساعت غرورم اما ! من ایستاده ام: با شاخه هایی از تابستان با برگ هایی از پاییز هنگام شعله ور شدن من! هنگام شعله ور شدن توست! ها . . . چشم ها را می بندم ها . . . گوش ها را می گیرم با ساعت مشامم اینک: وقت عبور عطر تن توست
ramin fajr
لبخند بزن ترانه غمگین من به روی ماه آسمان بهار می بارد از نگاه خمار عاشق کشت سراسر باران انتظار زخمه بزن به جان من اما لبخند بزن به لحظه های سر آمده ای که نامش تا همیشه میلرزاندم لعنت بر این انتظار یخ کرده جان بودنت در سرمای خواستنی دیوانه وار من بوده ام آری من تکرار تکراری ترین لحظه های روزگار اما تو را خواسته ام تویی که همیشه ترانه ای بوده ای در لحظه های پایکوبی انتظار برخیز ترانه من تنها بهانه من تنها یک قدم مانده تا پایان این شب و مرگ انتظار
ramin fajr
من از رعد و برق نمی ترسم اما میان بازوان تو امنیتی هست که ترس را زیبا می کند