دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

beforestorm

beforestorm
امتیاز: 115.5

دنبال‌شدگان

(24 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(46 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

beforestorm
beforestorm

امروز غم تموم دنیا تو دل منه بگو کجا موندی؟...........................

beforestorm
beforestorm

باز باران بی ترانه گریه هایم عاشقانه می خورد بر سقف قلبم یاد ایام تو داشتن می زند سیلی به صورت باورت شاید نباشد مرده است قلبم ز دستت فکر آنکه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توی دشت آن نگاهت گم شدن در خاطراتت

beforestorm
beforestorm

ای آسمون زیبا امشب دلم گرفته های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غزق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

beforestorm
beforestorm

تو دور مي شوي و انگار ابرها ستاره ام را مي چينند و تك شقايقم در مرداب مي ميرد و حال در بطن اين لحظه هاي سرد سبد هاي سيب پر از خالي است ومن اهسته زير سايه ي درخت ها تب مي كنم و در اغتشاش توهم برگ ها هذيان مي گويم اه تو هركجا هستي سري به خواب من بزن وببين كه هنوز بي شقايق بي ستاره در چشم سيب ها رنگ مي بازم

beforestorm
beforestorm

عشق یعنی سرزمین پاک من عشق یعنی لحظه ی بیداد من عشق یعنی لیلی و مجنون شدن عشق یعنی وامق و عذرا شدن عشق یعنی مسجد الاقصی من عشق یعنی کودک فردای من عشق یعنی کلبه دل ساختن در قمار زندگی جان باختن عشق یعنی چشمهای پر ز خون درد و غم یکجا به هم امیختن عشق یعنی درد های بیشمار گریه کردن سوختن افروختن عشق یعنی کلبه اسرار یعنی مخزن الاسرار من نه به آبي‌ها دل خواهم بست نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در مي‌آرند و در آن تابش تنهايي ماهي‌گيران مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان. "دور بايد شد، دور." مرد آن شهر اساطير نداشت. زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود. هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد. چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود. "دور بايد شد، دور."

beforestorm
beforestorm

salam

beforestorm
beforestorm

از سخن چينان شنيدم آشنايت نيستم خاطراتت را بياور تا بگويم کيستم سيلي هم صحبتي از موج خوردن سخت نيست صخره ام هر قدر بي مهري کني مي ايستم تا نگويي اشک هاي شمع ازکم طاقتي است در خودم آتش به پا کردم ولي نگريستم

beforestorm
beforestorm

اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم . اُرد بزرگ

beforestorm
beforestorm

بار خدایا از کارهای که کرده ام به تو پناه می برم از اینکه برای کسی از روی کینه دعای بد یا نفرین کردم از اینکه وقتی کسی کار بدی کرده بود و خود ناراحت بود آن را به رخش کشیدم از اینکه وقتی از کنار فقیری رد شدم خود را به ندیدن زده و رد می شدم از اینکه از هنرم در راه خدا استفاده نکردم از اینکه در غم دیگران شریک نبودم و از ناراحتی آنها خوشحل بودم از اینکه خود را به زحمت نینداختم تا دیگران در آسایش باشند از اینکه به کسی بیش از اندازه اصرار کردم که چیزی بگوید ،کاری را بکند یا چیزی را نشانم دهد از اینکه بدون فکر سخن گفتم از اینکه کاری را برای عزیز کردن خود انجام دادم از اینکه برای فخر فروختن چیزی را یاد گرفتم.

beforestorm
beforestorm

وقتی که رفت اخم كردم برمی گشت و یك سبد انار با او بود ؛ خندیدم و بچه گانه دستم را دراز كردم و او از انارهایش یك دانه هم به من نداد دلم می خواست بخندم ولی گریستم و ناگهان همه گفتند تو دیگر مرد شدی! باشد از فردا مرد می شوم امروز یك انار به من بدهید

beforestorm
beforestorm

سلام خسته نباشید

beforestorm
beforestorm

معلم ما به خط فاصله میگفت خط تیره او می دانست فاصله ها چه بر سر ما خواهد آورد

beforestorm
beforestorm

salam

beforestorm
beforestorm

1-به کوروش چه خواهیم گفت؟ اگر سر بر آرد ز خاک اگر باز پرسد ز ما چه شد دین زرتشت پاک چه شد ملک ایران زمین کجایند مردان این سرزمین به کوروش چه خواهیم گفت؟ اگر دید و پرسید از حال ما چه کردید بُرنده شمشیر خوش دستتان کجایند میران سر مستتان چه آمد سر خوی ایران پرستی چه کردید با کیش یزدان پرستی به شمشیر حق ، نیست دستی که بر تخت شاهی نشسته است چرا پشت شیران شکسته است در ایران زمین شاه ظالم کجاست

beforestorm
beforestorm

هرگزلحظات با تو بودن را از یاد نخواهم برد .هرگز لبخند های ملیح وبی ریایت را از یاد نخواهم برد.لحظات در گذر است ودقیقه دقیقه های ساعت برایمان مهم است زیرا که دیگر تکرار نمیشوند شاید روزگاری یادمان آری که دیگر هیچ نشانی از ما نباشد اما برگه ها بیانگوی دوستی بین ماست .بدان که هرگز ازخاطرم نمی روی وبا تو بودن برایم لذت بخش است . اینک تو را به خدای زیبایی ها میسپارم روزها ازپی هم میگذرند ونشانی از خود باقی نمی گذارند ولی ای تنهاترین رویای عشق هیچ چیز خیال تورا از من جدا نمی کند