باران یا بی ران
این کوچه ها بی عبور مانده اند
از میان سنگچین دیوار ها بوی گیسوانت می اید
قدم هایت را به این شهر پس بده
هر شب
از جنون به زلف هایت پناه می برم
دستش را بگیر
با عشق نوازشش کن
دعوتش کن به یک رقص
بگذار با قدمهایی که به سویِ تو میآید
از خودش دور شود
شاید نمیدانی
آغوش یک مرد
گاهی
دنیایِ زنی را خراب میکند
گاهی ، آباد
دستش را بگیر
نوازشش کن
دعوتش کن به یک رقص
حواست باشد
دنیای یک زن هیچ وقت خبرت نمیکند
@✔کتــ☾ــے ...

13 سال و 11 ماه و 27 روز و 1 ساعت و 50 دقيقه قبل