rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
جاذبه سیب آدم را زمین زد.....و جاذبه زمین سیب را،..... فرقی نمیکند ،...سقوط سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست
rezaey......یا حسین
داشتنت را سکوت کردم ! رفتنت را سکوت کردم انتظار بازگشتت را هم، حالا نوبت توست باید در سکوت به تماشا بنشینی سوختنم را ..
rezaey......یا حسین
روز هـــــــــــای تعطیل سخت تـــــــــــر میگذرد، زیرا که میدانم وقت داری به من بیندیشی ولی نمی اندیشی...!
rezaey......یا حسین
از خدا نوشتن.....از او گفتن....دل به سویش روانه کردن... دغدغه ی همیشگی ماست.... اما از او فاصله گرفتن برنامه ی روزانه ما... چرا چنین میکنیم؟!!
rezaey......یا حسین
شک نکن !! درست در لحظه ي آخر ، در اوج توكل و در نهايت تاريكي... نوري نمايان مي شود... معجزه اي رخ مي دهد... خدا از راه ميــرسد
rezaey......یا حسین
دوست دارم بدانی هر روز که پلک هایم را باز میکنم چشمانم به دنبال چه میگردد اولین چیزی که چشمانم دوست دارد ببیند این است که جایت کنارم خالی نباشد
rezaey......یا حسین
شبها که بی تو غزل، بسته می شود "از لحظه های بی تو، دلم خسته میشود" شکایت نمی کند دل مغرور و ساکتم هر لحظه بیشتر به تو وابسته میشود...
rezaey......یا حسین
نـــبـــض چـــیـــســـت ؟............. بــه نــظــر مـــن چـــزیـــه کـــه اگـــه عــشــقــت " نـــبـــاشـــه " نـــزنـــه بـــهــتــره........
rezaey......یا حسین
زندگـے بـرآے هر آدمـے ! از يـه روز، از يـه جــآ، از يـه نفـر، بـہ بعـد...! ديگـر هـيچ چيـز مثـل قبـل نيستــ! نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ،نـہ خيـآبـآن هآ همـہ چيـز مـے شـود: دلتنگـے...!