rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
گـــاهـی شعــر نـــــدارم .. بــــرایـــت بنـــویـــسم .. خـــودت بـــایــد بــــاشــی تـــــا ... بــــبوســـمـت . . . .
rezaey......یا حسین
دلت را بتکان غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن .....دلت را بتکان، اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ...دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت ...باز هم محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشق های بچه گانه هم بیفتد! حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟ خاطره، خاطره است باید باشد، باید بماند .. کافی ست؟ نه، هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگر بس است تکاندی؟ دلت را ببین چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟ حالا این دل جای "او"ست دعوتش کن این دل مال "او"ست... همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا، تو ماندی و یک دل یک دل و یک قاب تجربه یک قاب تجربه و مشتی خاطره مشتی خاطره و یک "او"...خـانه تـکانی دلـت مبـارک
rezaey......یا حسین
زندگی مثل پـــیـــانـــو است ... دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی!
rezaey......یا حسین
روزهای نو نشده کهنه تر از دیروز است؛ گر کند یوسفِ زهرا نظری نوروز است؛ ای خدا کاش شود سال نوام عیدِ فرج؛ که نگاهم نگران، منتظر آن روز است ... بدرود دوستان
rezaey......یا حسین
میدونی " بــ ـ ـهــــ ـــ ـشـ ـــ ـت " کجاست؟ یه فضایِ چند وجب در چند وجب ! بینِ بازوهایِ کسی که دوسش داری . .....................
rezaey......یا حسین
نمیتوانم فرمول موفقیت را برای شما بیان کنم ،...ولی اگر فرمول شکست را بخواهید آن است که بکوشید همه را راضی نگاه دارید