مادر پدر این همه زحمت میکشن تو رو بزرگ میکنن تاجایی که بتونن امکانات رفاهی رو برات فراهم میکن..مریض که میشی مادر مبگه الهی بمیرم بچم دوباره مریض شد بابات میگه باید بیشتر مراقب بچه باشیم،زمین میخوری بدنت زخم میشه مامان بابات فورا زخمتو میبندن.............اما همینکه بزرگ میشی و اونا پا به سن میزارن صداتو میبری بالا،اگه مامانت یا بابات مریض بشه میگی برم از بیرون بیام بعد میبرمت دکتر،یا میگی اه این دوباره مریض شد....یا اگه زخمی رو بدنش باشه میگی من بدم میاد .....و اخر سر رونه خانه سالمندان میکنش.......بزن لایک به افنخار مامان بابات و خودت که از این دسته بچه ها نباشی
@رضوان زندگی آرام است،مثل آرامش یک خواب بلند........ زندگی شیرین است،مثل شیرینی یک روز قشنگ....... زندگی رویایی است،مثل رویای یک کودک ناز........ زندگی زیبایی است،مثل زیبایی یک غنچه ی باز.....
دستم را بالا می برم و آسمان را پایین می کشم می خواهم بزرگی زمین را نشان آسمان دهم ! تا بداند گمشده ی من نه در آغوش او . . . که در همین خاک بی انتهاست آنقدر از دل تنگی هایم برایش خواهم گفت تا سرخ شود . . . تا نم نم بگرید . . . آن وقت رهایش می کنم و می دانم کسی هرگز نخواهد دانست غم آن غروب بارانی همه از دلتنگی های من بود . ....