rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
گـــــــــاهــــــــی لال میــــــشود آدم!... حرفـــــــــــ دارد ؛... ولــــــــــی کـــــــــــلمـــــــــه نـــــدارد!....
rezaey......یا حسین
خدای....ا؛ آسمانت چه مزه ایست؟.... من که فقط زمین خورده ام ...!
rezaey......یا حسین
پایان هرقصه ای ...شروع حکایت دیگری ست.... جز حکایت های دلتنگی دل من... باید روزی گذاشت و رفت.... .... دل کندم... از خانه ای که مامن آرامش لحظه های آشفتگی ام بود....
rezaey......یا حسین
گاهــی آدم دلــــش مـیــخواهــد کـفـــش هـایش را دربـیـــاورد ....یــواشکی نوک پـــا , نـوک پــا از خـودش دور شــود...