رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
« شیرین سخنی که از لبش جان میریخت/
کفرش ز سر زلف پریشان میریخت/
گر شیخ به کفر زلف او پی بردی/
خاک سیهی بر سر ایمان میریخت/
شیخ بهایی »
رضارنج بران
« سیاهی دو چشمانت مرا کشت/ درازی دو زلفانت مرا کشت/ به قتلم حاجت تیر و کمان نیست/ خم ابرو و مژگانت مرا کشت/ «بابا طاهر» »
رضارنج بران
« کبوتر بال پروازم نمانده/ نوایی در دل سازم نمانده/ ببر این نامه را تا موی جانان/ بگو جانی به آوازم نمانده/ »
رضارنج بران
« کنار دلبر دلخسته بودم/ سخن می گفت و من لب بسته بودم/ چنان مست لبش بودم که گویی/ لب نهر عسل بنشسته بودم/
رضارنج بران
« زغم هجر مکن ناله و فریاد که دوش/
زده ام فالی و فریاد رسی می آید...
رضارنج بران
« هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق/
ثبت است بر جریده عالم دوام ما/
رضارنج بران
« تا در دل من آتش عشقِ تو فروخت/ از نیک و بد جهان مرا چشم بدوخت/ سر جمله ی کار خود بگویم با تو/ درد تو مرا بکشت و عشق تو بسوخت/ «عطار» »
رضارنج بران
کم طاقتی عادت انروزهايت بود اين روزها برای گرفتن خبری از من عجيب صبور شدی...!!!
رضارنج بران
صدایت نمیکنم که برگردی ... مهم باشم ، خودت برمیگردی ...
رضارنج بران
نيمكت با هم بودنمان تنهاست... من دل نشستن ندارم، تو دليل نشستن باش...
رضارنج بران
فکر نکن جدایی ما مثل نادر و سیمین که اسکار بگیره. به ما زهرمار هم نمیدن برگرد سر زندگیت. اتمام حجت غضنفر با زنش که قهر کرده.
رضارنج بران
به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!
رضارنج بران
ﻏﻀﻨﻔﺮ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭼﺮﺍ ﺩﯾﺮ ﺍﻭﻣﺪﯼ ؟ ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﻮﺍﺏ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ، ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻭ ﭘﻨﺎﻟﺘﯽ ﮐﺸﯿﺪ ! .
رضارنج بران
حرف های دلت را خواندم و چقدر به دلم نشست،نمی دانی وقتی میفهمی که یک نفر هست که می توانی به شانه هاش تکیه کنی و راحت با او حرف بزنی چه حس خوبی بهت دست میده حس می کنم خوشبخت ترین آدم دنیا هستم چون عشق تو رو دارم و این برام کافیه ،دوست دارم شاد ترین آهنگ دنیا رو بشنوم ،دوست دارم زیبا ترین جمله ها رو برای تو بنویسم اما افسوس که همه کلمه ها برای وصف تو از ذهنم فرار می کنند چون قدرت توصیف تو رو ندارند وقتی تو اومدی دلم به در خانه ی دل تو اومد در زد در رو که وا کردی دید نگاهت با او آشناست حرفت انگار از تو دل اون وازدهن تو خارج می شه . وابستت شد ، عاشقت شد ، دیوانه ات شد و حالا در جواب این حرف های قشنگت که می دونم از ته دلت سرچشمه گرفته نمی دونم چی بگم! چی جور ی سپاس گذار این همه لطف و محبت تو باشم... فقط یه جمله می گم: عزیزم تو بهترینی،دوستت دارم