رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
ᔕᗩᙢᓰ
خوشبختی ما در سه جمله است تجربه از دیروز . استفاده از امروز . امید به فردا ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه میکنیم حسرت دیروز . اتلاف امروز . ترس از فردا(دکتر شریعتی)
نــازی SG
تمــــــام شعرهايم در وصف نيامدنت است ! اگـــر روزي . . . نـاگـهان . . . ناباورانــــه سر برسـي . . . از شاعر بودن . . . استعفا ميدهم . . . نقــــــاش ميشوم. . . و تا ابــــد نقش پـــرواز مــيکشم !!
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
دوست دارين اينجور جاهايي برين؟
*** عـ ـلـ ـي ***
توسط موبایل
سلام به دوستان عزیز . . . شبتون بخیر . . .
Helma
حوصلمان سرید . . . یکی مارا دریابد. . .
zahra
چرا پسره های دنبالر این قدر با دخترها بد صحبت میکنند
رضارنج بران
همبستر... باهاش همبستر شدم همه بهم گفتن هرزه شدی. هیچ کس باور نمیکرد من اینکارو کردم ولی هیچ کس نمیدونست دلیلم واسه این کار چی بود. من دلیلم ارضا شدن یا خالی کردن خودم نبود. من چیزایی میخواستم ببینم که فقط با همبستر شدن باهاش میتونستم اونا رو ببینم. من دوستش داشتم. من گرمی تنشو میخواستم اون گرمیی که هیچ وقت نمیتونستم از روی لباس حسش کنم پس مجبور شدم لختش کنم. من از عشقش آتیش گرفته بودم قلبم داشت به سمتش کشیده می شد میخواستم قلبم و نزدیک قلبش کنم پس مجبور شدم روش بخوابم. من اون موقع میخواستم صدای قلبشو بشنوم پس مجبور شدم بدنشو نوازش کنم تا ضربان قلبش بره بالا تا اون موقع بتونم صدای اون قلب قشنگشو واضح بشنوم. من میخواستم عشقشو بچشم پس مجبور شدم ازش لب بگیرم تا طعم عشقشو بچشم. من مجبور شدم همه کارارو انجام بدم... ولی من هرزه نبودم من عاشق بودم
رضارنج بران
به نام بی نام او بیا تا شروع كنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع كنیم
مهم نیست چگونه و چطور و چند
به یك تلنگر ساده بیا تا رجوع كنیم
ببین كه خاك چگونه به سجده افتاده است
چرا غرور و تفاخر، بیا تا ركوع كنیم