دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رضارنج بران

09351910637 www.sunbandar.ir درباره »
رضارنج بران
مرد - مجرد
امتیاز: 12007

دنبال‌شدگان

(1014 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(548 کاربر)

گروه‌ها

(120 گروه)

بازدید

رضارنج بران
رضارنج بران

نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..

رضارنج بران
رضارنج بران

می خواهم برگردم به روزهای کودکی ... آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود ... عشــق ، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد ... بالاترین نــقطه ى زمین ، شــانه های پـدر بــود ... بدتـرین دشمنانم ، خواهر و برادر خودم بودند ... تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند ... تنـها چیزی که میشکست ، اسباب بـازی هایم بـود ... و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود !!

MARYAM
MARYAM

سلام. من MARYAM هستم، از اعضای جدید ...

Milad
Milad

سلام. من Milad هستم، از اعضای جدید ...

ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ

ســــــــــــــلام

هیــــــــــوا
هیــــــــــوا

دلم تنگه دیدنته داد میزنه تو سینه همش بهونه میگیره میخواد توروببینه....

√∂ᗩḓᖇ!η
√∂ᗩḓᖇ!η

@(..\')♥ مهـدے خدآے احساس♥(\'..) چشمانم پر می شود از تصویر تو... دلم خالی می شود ناگهان از غم... دوباره جان می گیرد شعله ی هزاران خاطره در یادم... باز در آسمان ذهنم می درخشد نامت... دوباره متولد می شود هزاران پروانه ی شوق در دلم... و تو می آیی!

✔کتــ☾ــے  ...
KINGC023.jpg ✔کتــ☾ــے ...

شکست عخشی ینی اینکه توی یه سایتی 1سال عضو باشی بعد مدیرش هنوز تو رو دمبال نکرده باشه هعییی اصن

mahsa
Image018 (2).jpg mahsa
در Photographer

قلعه رود خان،nokia6500

mahsa
220720101302-small.jpg mahsa
در Photographer

زیبا کنار,N73

mahsa
19052010127.JPG mahsa
در Photographer

دیلمان،vivaz

ایمان علی محمدی
ایمان علی محمدی

سلام. من ایمان علی محمدی هستم، از اعضای جدید ...

شومپت ِ دنبالر
شومپت ِ دنبالر

سلام به همه ی خودم ظهرتون بخیر و شادی : )

mina
mina

سلااااااامممممم

رضارنج بران
رضارنج بران

قرار ملاقات عاشقانه پیرمرد به همسرش گفت بیا به یاد گذشته های دور، به محل قرارمان در جوانی برویم. من میروم تو کافه منتظرت می مانم و تو بیا سر قرار. بعد بنشینیم و حرفای عاشقانه بزنیم. پیرزن قبول کرد. فردا پیرمرد به کافه رفت، دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیامد! وقتی به خانه برگشت دید پیرزن توی اتاق نشسته و گریه می کند. ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ پیرزن اشکهایش را پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام…

S . Razzaghi
S . Razzaghi

سلام به دوستان دنبالری